تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
( 1 )

عبد الرحمان بن زيد

ابن خطاّب بن نفيل بن عبد العزى بن رباح بن عبد الله بن قرط بن رزاح بن عدى بن كعب . مادرش لبابة دختر ابو لبابة بن عبد المنذر بن رفاعة بن زنبر بن زيد بن امية بن زيد بن مالك بن عوف بن عمرو بن عوف و از انصار است . فرزندان عبد الرحمان بن زيد عبارتند از : عمر كه مادرش ام عمّار دختر سفيان بن عبد الله بن ربيعة بن حارث بن حبيب بن حارث بن مالك بن حطيط بن جشم بن قسى است . و عبد الله و پسرى ديگر كه مادرشان فاطمه دختر عمر بن خطاب است و مادر فاطمه ام حكيم دختر حارث بن هشام بن مغيره است . و عبد العزيز و عبد الحميد كه از سوى عمر بن عبد العزيز حاكم كوفه شد . و ام جميل و ام عبد الله كه مادرشان ميمونة دختر بشر بن معاوية بن ثور بن عبادة بن بكّاء از خاندان عامر بن صعصعه است . و اسيد و ابو بكر و محمد و ابراهيم كه مادرشان سودة دختر عبد الله بن عمر بن خطاب است . و عبد الملك و ام عمرو و ام حميد و حفضة و ام زيد كه مادران ايشان كنيز بوده‌اند . هنگامى كه پيامبر ( ص ) رحلت فرمودند عبد الرحمان بن زيد شش ساله بود و او رواياتى را از عمر بن خطاب شنيده است . عبيد الله بن موسى از اسامة بن زيد ، از سالم پدر نصر بن سالم يا از نافع و اين ترديد از خود عبيد الله بن موسى است ، از عبد الرحمان بن زيد بن خطاب نقل مىكند كه مىگفته است * من و عاصم بن عمر بن خطاب در حالى كه محرم بوديم وارد دريا شديم . عاصم سر مرا زير آب فرو مىكرد و من سر او را و عمر بن خطاب در ساحل ايستاده بود و ما را نگاه مىكرد . سعيد بن منصور از ابو عوانه ، از هلال بن ابى حميد ، از عبد الرحمان بن ابى ليلى نقل مىكند كه مىگفته است * عمر بن خطاب به ابو عبد الحميد كه نامش محمد بود مىنگريست و مردى ديگر او را نفرين مىكرد و دشنام مىداد . عمر بن خطاب گفت : اى پسر زيد پيش من بيا و گفت : تحمل ندارم ببينم به كسى كه نامش محمد و نام رسول خداست دشنام داده شود . به خدا سوگند تا هنگامى كه من زنده باشم نبايد كسى نام تو را محمد بگويد و نام او را به عبد الرحمان تغيير داد . عبد الله بن نمير از عبيد الله بن عمر ، از نافع نقل مىكند كه * ابن عمر جنازهء عبد الرحمان بن زيد را كفن و حنوط كرد و جنازهء او را بر دوش كشيد و پس از آن بدون
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 171 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد