( 1 ) عثمان گفت : جبران كن و او بيست هزار درم و لوازمى ديگر براى على فرستاد . گويد : على به مسجد رفت و به گروهى كه گرد هم نشسته بودند رسيد كه از پيشكشها و صلههاى ابن عامر سخن مىگفتند . على فرمود : بدون هيچ گفتگو او سالار جوانمردان قريش است . [ 1 ] گويد :
انصار هم در اين باره سخن گفتند و اظهار داشتند اين آزادشدگان در فتح مكه چيزى جز دشمنى با ما نمىخواهند . چون اين سخن به اطلاع عثمان رسيد ابن عامر را احضار كرد و به او گفت : اى ابو عبد الرحمان آبروى خود را حفظ كن و با انصار مدارا كن كه بر زبان ايشان سخنانى رفته است كه مىدانى . ابن عامر براى آنان هم پول و جامه فرستاد و آنان هم او را ستودند . عثمان به او گفت : بر سر كار خويش باز گرد . او برگشت و مردم همراه مىگفتند :
ابن عامر چه كرد و چه گفت . ابن عامر هم مىگفته است : هر گاه طريق كسب پاكيزه باشد هزينه كردن آن هم بيشتر و بهتر است . چون بصره براى او كوچك بود و ياراى تحمل آن را نداشت به عثمان نامه نوشت و اجازهء جهاد خواست و عثمان اجازه داد . ابن عامر به ابن سمرة نوشت پيشروى كن و او پيشروى كرد و بست و اطراف آن را گشود و سپس به كابل و زابلستان رفت و آن دو منطقه و تمام نواحى آن را گشود و غنايم را براى ابن عامر فرستاد .
گويد : ابن عامر همچنين نواحى مختلف خراسان را مىگشود ، آن چنان كه هرات و پوشنگ و سرخس و ابرشهر و طالقان و فارياب و بلخ را گشود و اين خراسانى است كه به روزگار عثمان و ابن عامر گشوده شده است . ابن عامر همواره حاكم بصره بود و او به فرمان عثمان ، عامر بن عبد قيس عنبرى را براى فتوحات از بصره به شام گسيل داشت . و ابن عامر براى مردم در بصره بازار ساخت . خانههايى را خريد و خراب كرد و آن را به صورت بازار درآورد . او نخستين كسى است كه در بصره جبهء خز خاكسترى پوشيد و مردم گفتند : امير پوست خرس بر تن كرده است . سپس جبهء سرخ پوشيد و گفتند : امير پيراهن سرخ پوشيده است . او نخستين كسى است كه در عرفات حوض و استخر ساخت و آب قنات را در آنها جاى ساخت و براى مردم آب آماده ساخت كه تا امروز همچنان روان است .
و چون به عثمان در مورد كارگزاران و اميرانش اعتراض شد از جمله شرطها كه كردند اين بود كه فقط ابن عامر را در بصره ثابت بدارد زيرا نسبت به آنان محبت مىكرد و به قريش هم پيشكش مىداد . چون مردم در كار عثمان قيام كردند عبد الله بن عامر ، مجاشع
هامش
[ 1 ] . خوانندگان ارجمند ملاحظه مىفرمايند كه تا كنون اين تنها موردى است كه بدون ذكر سلسله سند و با فعل مجهول « گفتهاند » آمده است و نقل كنندگان اين مطالب شناخته شده نيستند - م .