تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
( 1 ) گويند : هنگامى كه پيامبر ( ص ) رحلت فرمودند ، مروان بن حكم هشت ساله بود و همراه پدر خود در مدينه زندگى مىكرد تا آنكه پدرش حكم بن ابى العاص در دورهء حكومت عثمان درگذشت و مروان همچنان همراه پسر عمويش عثمان بود و دبيرى عثمان را بر عهده داشت . عثمان اموال بسيارى به مروان بخشيد و چنين تأويل مىكرد كه مىخواهم رعايت پيوند خويشاوندى كنم و مردم بر عثمان اعتراض داشتند كه چرا مروان را به خود نزديك ساخته و از او اطاعت مىكند و چنين مىپنداشتند كه بسيارى از كارها كه به عثمان نسبت داده مىشود بدون اطلاع اوست و خودكامگى مروان است . مردم در مورد توجه عثمان به مروان خرده‌گيرى مىكردند و مروان ، عثمان را بر يارانش و مردم مىشوراند و آنچه مردم مىگفتند و او را تهديد مىكردند به عثمان خبر مىداد . او اين خبرچينى را وسيلهء تقرب خود به عثمان قرار داده بود . عثمان مردى كريم و سليم و دوست داشتنى بود و در پاره‌يى از موارد سخنان مروان را تصديق مىكرد و پاره‌يى از موارد را نمىپذيرفت . مروان با اصحاب پيامبر ( ص ) در حضور عثمان نزاع و بگو مگو مىكرد و عثمان او را از اين كار باز مىداشت و اندرز مىداد . چون عثمان محاصره شد ، مروان در دفاع از او به سختى جنگ و زد و خورد مىكرد . در همان حال كه عثمان در محاصره بود عايشه قصد حج كرد . مروان و زيد بن ثابت و عبد الرحمان بن عتاب بن اسيد بن ابى العيص پيش عايشه رفتند و گفتند : اى مادر مؤمنان چه خوب است كه در مدينه بمانى . مىبينى كه امير المؤمنين عثمان را محاصره كرده‌اند و ماندن تو در مدينه از چيزهايى است كه ممكن است خداوند به آن وسيله او را از اين گرفتارى برهاند . عايشه گفت : من شتران خود را آماده و بارهاى خويش را بسته‌ام و ديگر نمىتوانم اين جا بمانم . آنان سخنان خويش را تكرار كردند و او همان پاسخ را داد . مروان برخاست و اين بيت را خواند : « قيس در شهرها بر ضد من آتش افروخت و چون دامنه‌اش بالا گرفت خودش گريخت و رفت » . [ 1 ] عايشه گفت : اى كسى كه براى من شعر مثل مىزنى ، به خدا سوگند دوست مىداشتم بر پاى تو و اين سالارت كه كارش تو را به خود سرگرم ساخته است سنگى گران بسته بود و به دريا مىافتاديد ، و به مكه رفت .
هامش
[ 1 ] .و حرّق قيس علىّ البلاد * حتى اذا استعرت اجذماسراينده اين بيت ربيع بن زياد عبسى است و ابن عبد ربه با اندك تفاوت لفظى در عقد الفرائد ، ج 4 ، چاپ مصر ، 1967 ميلادى ، ص 299 آورده است و با توجه به آن مأخذ ترجمه شد .