( 1 ) پيش من بياوريد . آن دو پيش سعيد بن عاص آمدند و به او گفتند : پيش سالار خود برگرد .
گفت : شتران من لاغر و گرسنهاند چند روزى آنها را به چرا بفرستم و وارد كوفه شوم و چيزهايى را كه لازم دارم بخرم و زاد و توشه بردارم خواهم رفت . گفتند : نه ، به خدا سوگند كه يك ساعت هم مهلت نمىدهيم هم اكنون برگرد و گر نه گردنت را خواهيم زد . او چون ديد كه ايشان جدى هستند برگشت كه پيش عثمان برود و آن دو پيش اشتر برگشتند و به او خبر دادند . اشتر از اردوگاه خود به شهر برگشت به منبر رفت و حمد و نيايش خدا را به جا آورد ، سپس گفت : اى اهل كوفه به خداى سوگند كه من به خشم نيامدم مگر براى خدا و براى شما ، اكنون هم اين مرد را پيش سالارش برگردانديم . اينك ابو موسى اشعرى را به پيشنمازى شما گماشتم و به حفظ حدود و مرزهاى شما و حذيفه بن اليمان را به سرپرستى بيت المال و اموال شما گماشتم . آن گاه از منبر فرود آمد و به او ابو موسى گفت : به منبر برو .
ابو موسى گفت : من اين كار را انجام نمىدهم مگر آنكه بياييد و با امير المؤمنين عثمان تجديد بيعت كنيد . مردم پذيرفتند و او ولايت ايشان را پذيرفت و پس از آنكه تجديد بيعت با عثمان كردند براى عثمان نوشت و عثمان را اين كار خوش آمد و شاد شد . عتبة بن وعل تغلبى شاعر اهل كوفه در اين باره چنين سروده :
« اى پسر عفان بر ما تصدق كن و در راه خدا حساب كن و ابو موسى اشعرى را چند شبى امير ما قرار بده » . [ 1 ]
عثمان گفت : آرى بلكه ماهها و سالها اگر زنده باشم او را امير شما قرار مىدهم .
اين رفتار مردم كوفه با سعيد بن عاص نخستين سستى بود كه در كار عثمان پديد آمد و مردم را بر او گستاخ كرد . ابو موسى از آن تاريخ تا هنگامى كه عثمان كشته شد همچنان حاكم كوفه بود . سعيد بن عاص هم از هنگام بازگشت از كوفه پيوسته در مدينه بود تا آنكه مردم بر عثمان شورش كردند و او را محاصره كردند و سعيد بن عاص در خانه عثمان و همراه او بود و از او جدا نشد و در راه دفاع از او جنگ مىكرد .
محمد بن عمر واقدى از عبد الله بن يزيد هذلى ، از عبد الله بن ساعده نقل مىكند كه مىگفته است * سعيد بن عاص پيش عثمان آمد و گفت : اى امير المؤمنين تا چه هنگامى دست ما را بسته مىدارى همانا خورده شديم خورده شدنى . گروهى از اين مهاجمان بر ما تير
هامش
[ 1 ] .تصدق علينا ابن عفان و احتسب * و امر علينا الاشعرىّ لياليا