( 1 ) مىاندازند و گروهى بر ما سنگ مىاندازند و برخى شمشير بر روى ما كشيدهاند ، اكنون فرمان خود را به ما بگو . عثمان گفت : به خدا سوگند كه من قصد جنگ با ايشان ندارم و اگر مىخواستم جنگ كنم اميدوار بودم كه از ايشان محفوظ بمانم . ولى من آنان و كسانى كه آنان را تحريك مىكنند به خدا واگذاشتم كه همگان به زودى در پيشگاه خداى خود جمع مىشويم . و اما جنگ كردن با ايشان ، به خدا سوگند به تو فرمان جنگ با ايشان نمىدهم .
سعيد گفت : به خدا سوگند ديگر هرگز از كسى دربارهء تو نمىپرسم . و بيرون رفت و جنگ كرد تا آنكه به جلو سرش ضربتى خورد .
محمد بن عمر واقدى از حكم بن قاسم ، از مصعب بن محمد بن عبد الله بن ابى اميه ، از قول كسى كه خود شاهد زد و خورد سعيد بن عاص در آن روز بوده است نقل مىكند كه مىگفته است * مردى ضربتى بر جلو سر او زد و من پس از آن او را مىديدم كه چون صداى رعد را مىشنيد مدهوش مىشد . گويند : چون طلحه و زبير و عايشه از مكه براى رفتن به بصره بيرون آمدند ، سعيد بن عاص و مروان بن حكم و عبد الرحمان بن عتاب بن اسيد و مغيرة بن شعبه هم با آنان بيرون آمدند . چون به مر الظهران يا ذات عرق رسيدند سعيد بن عاص برخاست و پس از حمد و ثناى خداوند چنين گفت : همانا عثمان در اين جنگ زندگى ستوده و پسنديده كرد و از دنيا بيرون شد . كامياب درگذشت و شهيد شد و خداوند پاداش حسنات او را دو برابر كرد و خطاهاى او را آمرزيد و درجات او را بركشيد و او را « همراه آنانى كه خداوند برايشان نعمت ارزانى مىدارد يعنى پيامبران و صديقان و شهيدان و صالحان قرار داد و آنان چه نيكو رفيقانى هستند » . [ 1 ] اى مردم شما چنين مىپنداريد كه براى مطالبهء خون عثمان بيرون آمدهايد ، اگر واقعاً اين كار را مىخواهيد قاتلان عثمان هم اكنون بر پشت اين شتران سوارند و بر ايشان شمشير نهيد . و گرنه به خانههاى خود برگرديد و خويشتن را در راه خوشايند مردم و خلق به كشتن مدهيد كه روز قيامت از مردم براى شما كارى ساخته نيست . مروان بن حكم گفت : چنين نيست ما برخى از آنان را وسيلهء برخى ديگر مىكشيم . هر كس كشته شود بر او پيروز شدهايم و ديگرانى كه باقى بمانند ضعيف خواهند بود و آنان را تعقيب خواهيم كرد . مغيرة بن شعبه هم برخاست و پس از حمد و ثناى خداوند گفت : همانا راى درست ، همان راى سعيد بن عاص است . اكنون هر كس از قبيلهء
هامش
[ 1 ] . بخشى از آيه 69 سوره چهارم - نساء .