تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
( 1 ) عبيدة بن عمرو كندى كه از خاندان بنى حارث است حسين بن على و فرزندانش را كه خداى از همه‌شان خشنود باد با اين اشعار مرثيه گفته و كشته شدن و قاتلان ايشان را ياد كرده است : اينك پس از پيرى - سپيد شدن مو - دل از عشق ام عامر به خود آمده است ، آرى پيشامدهاى دردانگيز ، دل را از او غافل ساخته است ، و كشته شدن برگزيده‌ترين آدميان از لحاظ پدر و پدر بزرگ به هنگامى كه كوشش گروهها بر شمرده مىشود ، مردان سرگردان او را براى يارى دادنش فرا خواندند ، و همگان را ديديم كه يارى دهنده او نبودند ، گروهى از ايشان را پيمان شكن يافتيم و گروهى ديگر سخن چين پيش حاكم و فريب ساز بودند ، چه بسيار كسان كه چون او را ديدند تير و نيزه بر او زدند و شمشيرها را بر او كشيدند و خون گلويش را ريختند ، اينك اى چشم اشك ريزان خود را برگزيده‌ترين همهء مردم چه شهرنشين و چه باديه‌نشين فرو ريز ، بر پسر على و پسر دختر محمد كه پيامبر هدايت است و بر پسر آن وصى كه مهاجر در راه خدا بود ، گروهى از قبيلهء تميم و گروهى از تبهكاران قبيله‌هاى كلاب و عامر بر او حمله بردند ، جمعى از قبيلهء وهبيل و گروهى ديگر از قبيلهء يحابر نيز بر او تاختند و ستيز كردند ، پنجاه مرد موى سپيد از قبيلهء ابان بن دارم مانند عنكبوت برگرد او تنيدند ، از هر شاخه و قبيله مردم پيمان شكن و تندرو كه فخر فروشى مىكردند براى جنگ با او جمع شدند ، خداوند جان مرا از سنان و مالك و لقيط بن ياسر كه اهل فتوى بود تشفى بخشد ، و از مرّه عبدى و پسر مساحق و از كعب بن جابر همان سوار سرخ موى ، و از اورق صيدا و پسر موزع و از بحر كه از شاخهء تيم اللات است ، و از تنى چند از قبيله‌هاى تغلب و مردم حضرموت و از آنانى كه در آن ماه گرم و سوزان آب را از او باز داشتند ، و از خولى - كه تا انتقام پس ندهد - پروردگارم او را نكشد و از ثعلبه مستوره و پسر تباحر ، خداوند تا آن گاه كه كبوتران بر شاخسارهاى تازه بيشه‌ها آواز مىخوانند به سلامت ندارد ، و از آن گنگ خاندان ابان و آن كس كه بر او تير زد تيرى نابكار و از مهاجر ، و از ابن رقاد كه از دلهره و بيم خود آسوده مباد و از پسر يزيد كه او هم همچنان باد ، و از سران گمراه مردم عراق و ديگران يعنى تميمىها و پسر زاجر نفرين شده ، و حنظلىهايى كه تيرهاى خود را پياپى بر چهره و تهيگاه او فرو ريختند ، و تنى چند از خاندان سعد بن مذحج و نه آن مرد پيسى گرفته و سبك و پست عنصر ، و گروهى از قبيلهء طى كه او را محاصره كردند و تنى چند از خودمان كه سرشت آنان پليد است ، و گروهى از قبيلهء خثعم كه با او پيكار كردند و كسانى
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 125 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد