( 1 ) عبد الله بن حسن بن حسن به سليمان بن قته گفت : اى كاش در مصراع دوم بيت اول مىگفتى « گردن همه مسلمانان را زبون ساخت و زبون شدند » .
ابو الاسود دؤلى در مرثيه حسين كه خدايش از او خشنود باد چنين سروده است :
سخن خود را كه از ناشكيبايى و دلتنگى سرچشمه مىگيرد مىگويم كه پروردگار پادشاهى فرزندان زياد را نابود فرمايد ، آنان را به سبب خيانت و فريب سازى از رحمت خود دور دارد و از ميان بردارد همان گونه كه قوم ثمود و عاد از ميان رفتند ، آنان بينىهاى برافراشته و با عزت را با كشتن هانى بن عروه مرادى درهم شكستند ، همان كشته شده ميان بازار ، و چه كشته شدهاى كه سراپاى بدنش از سرخى خون مانند زعفران شده بود ، پيش از اين اتفاق خاندان پيامبرمان بخشندگان و پايههاى استوار همه شهرها بودند ، حسين آن بزرگ مرد پر فضيلت و جامع همهء برتريها ، همو كه مايه زيور همهء شهرنشينان و همهء باديهنشينان بود ، نابودى او همهء عزت را از پاى در آورد و دل من پس از كشته شدن او بىقرار شده است . [ 1 ]
همچنين ابو الاسود دولى اين بيت را هم سروده است :
آيا گروهى كه حسين را كشتند اميدى به شفاعت جد او به روز حساب خواهند داشت ؟
گويد : عبيد الله بن حر جعفى ، حسين بن على را - نزديك كربلا - ديد ، حسين او را به يارى دادن خود و جنگ همراه خويش فراخواند . عبيد الله بن حر نپذيرفت . حسين فرمود :
آرى پيش از تو پدرت را آزمودم و به رنج انداختم . اينك اگر خواسته مرا نمىپذيرى چنان باش كه فرياد يارى خواهى ما و هياهوى دشمن را بر ما نشنوى ، به خدا سوگند هر كس بشنود
هامش
[ ]فلا يبعد الله الديار و اهلها * و ان اصبحت منهم برغمى تخلّت
اذا افتقرت قيس جبرنا فقيرها * و تقتلنا قيس اذا النعل زلّت
و عند غنى قطره من دمائنا * سنجزيهم يوما بها حيث حلّت
الم تر ان الارض اضحت مريضة * لفقد حسين و البلاد اقشعرّتبيت دوم از ابن شهر آشوب ، مناقب ، ج 4 ، ص 117 ترجمه شد .
[ 1 ] .اقول و ذاك من جزع و وجد * ازال الله ملك بنى زياد
و ابعدهم بما غدروا و خانوا * كما بعدت ثمود و قوم عاد
هم خشمو الانوف و كنّ شمّا * بقتل ابن القعاس اخى مراد
قتيل السوق يا لك من قتيل * به نضح من احمر كالجساد
و اهل نبينا من قبل كانوا * ذوى كرم دعائم للبلاد
حسين ذو الفضول و ذو المعالى * يزين الحاضرين و كلّ باد
اصاب العزّ مهلكه فاضحى * عميداً بعد مصرعه فؤادى
أ يرجو معشر قتلوا حسينا * شفاعة جده يوم الحساب