تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
( 1 ) مىديد بر دامن خود مىنشاند و لب بر لبهاى آنان مىنهاد . فضل بن دكين از فطر ، از منذر نقل مىكند كه مىگفته است * هر گاه از حسين بن على و كسانى كه همراهش كشته شدند ياد مىكرديم ، محمد بن حنفيه مىگفت : هفده جوان را كشتند كه همه از وجود فاطمه سرچشمه گرفته بودند . عمرو بن خالد مصرى از ابن لهيعه ، از ابو الاسود محمد بن عبد الرحمان براى ما نقل كرد كه مىگفته است * راس الجالوت مرا ديد و گفت : به خدا سوگند ميان من و داود هفتاد پدر - پشت - فاصله است و هر گاه يهود مرا مىبيند مرا تعظيم مىكند و حال آنكه ميان شما و پيامبرتان فقط يك پدر فاصله است و پسرش را كشتيد . [ 1 ] ابو غسان مالك بن اسماعيل نهدى از عبد الرحمان بن حميد رواسى براى ما نقل كرد كه مىگفته است * عمر بن سعد پس از كشته شدن حسين از كنار انجمن بنى نهد گذشت و برايشان سلام كرد . سلامش را پاسخ ندادند . مالك در دنباله سخن خود مىگفت : ابو عيينه بارقى ، از عبد الرحمان بن حميد براى من نقل كرد كه چون عمر بن سعد از آن جا گذشت اين شعر را خواند : « با آنكه نفس من زبون و قوم من خوار نبود ، كارى را انجام دادم كه پيش از من هيچ آزاده‌اى انجام نداده است » . [ 2 ] مالك بن اسماعيل از هيثم بن خطّاب نهدى براى ما نقل كرد كه مىگفته است از ابو اسحاق سبيعى شنيدم كه مىگفت * شمر بن ذى الجوشن ضبابى همراه ما به نماز نمىآمد ، پس از نماز جماعت مىآمد خودش نماز مىخواند و مىگفت : خدايا مرا بيامرز كه گرامى هستم و فرومايگان مرا نزاييده‌اند . من به او گفتم : روزى كه براى كشتن پسر دختر رسول خدا شتاب كردى بسيار بدانديش بودى . گفت : اى ابا اسحاق دست از ما بردار كه اگر ما آن چنان كه تو و يارانت مىگوييد مىبوديم از خرهاى آبكش هم بدتر بوديم ! . واقدى از اسرائيل ، از ابو اسحاق براى ما نقل كرد كه مىگفته است * شمر بن ذى الجوشن قاتل حسين بن على را ديدم و در كوفه بر تن كسى جز او طيلسان نديدم . احمد بن عبد الله بن يونس از شريك ، از مغيره براى ما نقل كرد كه * مرجانه مادر عبيد الله به او مىگفت است : اى پليد ! پسر رسول خدا را كشتى ، هرگز بهشت را نخواهى ديد .
هامش
[ 1 ] . طبرى هم در تاريخ طبرى ، ج 5 ، چاپ محمد ابو الفضل ابراهيم ، بيروت ، ص 393 ، روايتى ديگر از رأس الجالوت آورده است كه از دير باز مىدانستيم در كربلا پسر يكى از پيامبران شهيد مىشود - م . [ 2 ] . اتيت الذى لم يات قبلى ابن حرة * فنفسى ما اخزت و قومى ما اذلّت