تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
( 1 ) عفان بن مسلم و يحيى بن عباد و كثير بن هشام و مسلم بن ابراهيم و موسى بن اسماعيل همگى از حماد بن سلمه ، از عمار بن ابى عمار ، از ام سلمه براى ما نقل كردند كه مىفرموده است كه خود شنيدم * پريان بر حسين مويه‌گرى مىكردند . على بن مدائنى از على بن مجاهد ، از حنش بن حارث ، از گفتهء پيرمردى از قبيلهء نخع براى ما نقل كرد كه مىگفته است * حجاج بن يوسف ثقفى گفت : هر كس كارى شايسته انجام داده است برخيزد ، گروهى برخاستند و كارهاى خود را گفتند . در اين هنگام سنان بن انس برخاست و گفت : من قاتل حسين هستم . حجاج گفت : آرى كارى نيكو و پسنديده است . چون سنان به خانه‌اش برگشت زبانش بند آمد و ديوانه شد آن چنان كه در جاى خود مىخورد و قضاى حاجت مىكرد . مسلم بن ابراهيم از گفتهء ام شوق عبديه براى ما نقل كرد كه مىگفته است نضرة ازدى مىگفته است * چون حسين بن على ( ع ) كشته شد آسمان خون باريد نه تنها خيمه‌هاى ما كه همه چيز انباشته از خون شد . سليمان بن حرب و موسى بن اسماعيل از حماد بن سلمه ، از سليم براى ما نقل كردند كه مىگفته است * روزى كه حسين ( ع ) كشته شد بر ما باران خون فرو باريد . محمد بن عمر واقدى از نجيح ، از گفته مردى از خاندان سعيد براى ما نقل كرد كه مىگفته است از زهرى شنيدم كه مىگفت * عبد الملك مروان از من پرسيد نشان كشته شدن حسين چه بود ؟ گفتم : در آن روز هيچ سنگى را بر نداشتند مگر اينكه زير آن خون تازه يافت شد . عبد الملك گفت : من و تو در نقل اين حديث تنها و دو غريب هستيم . محمد بن عمر واقدى از گفتهء عمر بن محمد بن عمر بن على ، از پدرش به ما خبر داد كه * عبد الملك به پسر راس الجالوت پيام داد كه آيا روز كشته شدن حسين نشانه‌اى داشته است ؟ گفت : آرى در آن روز هيچ سنگى بر نداشتند مگر اينكه زير آن خون تازه بود . [ 1 ] عمرو بن عاصم كلابى از خلاد - صاحب السمسم - كه ميان خاندان بنى جحدر منزل مىكرد ، از گفتهء مادرش براى ما نقل كرد كه مىگفته است * تا ديرگاهى پس از كشته شدن حسين ( ع ) آفتاب هر بامداد و شامگاه بر ديوارها به رنگ سرخ مىدميد و هيچ سنگى را بر نمىداشتند مگر آنكه زير آن خون مىيافتند .
هامش
[ 1 ] . طبرانى در معجم الكبير ، ج 3 ، ص 127 به شماره 2856 از قول ابو معشر از محمد بن عبد الله بن سعيد بن عاص آورده است .