تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
( 1 ) على بن محمد مدائنى از سفيان ، از عبد الله بن شريك براى ما نقل كرد كه مىگفته است * خودم بشر بن غالب را ديدم كه از شدت پشيمانى يارى ندادن حسين ( ع ) خود را بر مرقد حسين افكنده و بر آن مىغلتيد . على بن محمد از حباب بن موسى ، از جعفر بن محمد ( ع ) از پدرش ، از على بن حسين ( ع ) نقل مىكرد كه مىگفته است * هنگامى كه ما را از كوفه پيش يزيد بن معاويه مىبردند تمام خيابانهاى كوفه آكنده از مردم شد كه مىگريستند و تمام شب سپرى شد و از بسيارى مردم نمىتوانستند ما را عبور دهند . من گفتم : اينان همانانى هستند كه ما را كشتند و اينك مىگريند . على بن محمد - مدائنى - از عبد الحميد بن بهرام ، از شهر بن حوشب به ما خبر داد كه مىگفته است * چون خبر كشته شدن حسين به ام سلمه رسيد ، خود شنيدم كه عراقيان را نفرين كرد و گفت : او را كشتند ! خدا بكشدشان ، او را فريب دادند و زبون ساختند ، خدايشان نفرين كناد . موسى بن اسماعيل از سليمان بن مسلم - صاحب السقط - ، از گفتهء پدرش براى ما نقل كرد كه مىگفته است * نخستين كسى كه به خيمه‌هاى حسين نيزه زد عمر بن سعد بود ، و سپس خودم ديدم كه گردن او و گردن پسرش را زدند و لاشه‌شان را بر تير چوبى آويختند و آتش زدند . گويد : پس از آن موسى بن اسماعيل از قول ابو المعلى عجلى ، از پدرش همين موضوع را براى ما نقل كرد و ما چنين برداشت كرديم كه همو سليمان بن مسلم است . محمد بن عبد الله انصارى و عبد الملك بن عمير و ابو عامر عقدى از گفته قرّة بن خالد ، از ابو رجاء براى ما نقل كرد كه مىگفته است * على را دشنام مدهيد ، اى واى بر من از تيرهايى كه در نبرد جمل انداختم و سپاس خداى را كه هيچ كدام به هدف نخورد . همو مىگفته است : همسايه‌اى از قبيلهء بلهجيم داشتيم از كوفه آمد و گفت : ديديد اين تبهكار پسر تبهكار حسين بن على را چگونه خداوند كشت . هماندم كه اين سخن را گفت خداوند بر مردمك چشمهايش دو لكهء سپيد انداخت و نور چشمهايش از ميان رفت و كور شد . فضل بن دكين و مالك بن اسماعيل از عبد السلام بن حرب ، از عبد الملك بن كردوس ، از گفتهء پرده‌دار ابن زياد به ما خبر دادند كه مىگفته است * هنگامى كه ابن زياد حسين را كشته بود همراه او وارد كاخ شدم آتشى بر چهره‌اش جهيد كه با آستين خود چهره‌اش را پوشاند و گفت : اين موضوع را به كسى مگو .