( 1 ) است ؟ گفتند : شبهاى جمعه تا صبح عبادت مىكند و روز جمعه را روزه مىگيرد . سلمان دستور داد روز جمعهاى غذايى تهيه كردند و پيش ايشان رفت و به ابو الدرداء گفت : بخور ، گفت : روزه دارم . چندان اصرار كرد كه ابو الدرداء روزهء خود را گشود و غذا خورد . آن گاه به محضر رسول خدا آمدند و موضوع را گفتند . پيامبر ( ص ) به ابو الدرداء فرمودند : عويمر ، سلمان از تو داناتر است و در حالى كه دست به زانوى ابو الدرداء مىزدند سه بار اين سخن را تكرار فرمودند ، و گفتند : هيچ گاه از ميان شبها ، شب جمعه را به نمازگزاردن مستحبى و شب زندهدارى و روز جمعه را به روزهء مستحبى گرفتن اختصاص مده .
عفان بن مسلم از ابو عوانه ، از قتاده نقل مىكند * سلمان به خانهء ابو الدرداء آمد .
همسرش ام الدرداء به سلمان شكايت برد كه ابو الدرداء همه شب شب زندهدار است و همه روز روزهدار . سلمان شب را در خانهء ابو الدرداء ماند و چون خواست براى شب زندهدارى برخيزد نگذاشت و ابو الدرداء خوابيد و چون صبح شد غذايى فراهم ساخت و چندان اصرار كرد كه ابو الدرداء روزه گشود . سپس ابو الدرداء به حضور پيامبر ( ص ) آمد و رسول خدا به او فرمودند : عويمر ، سلمان از تو داناتر است ، چندان با شتاب متاز كه نفست قطع شود و چندان آرام مران كه ديگران از تو پيشى گيرند ، ميانه رو و همراه مسافران باش ، دو بخش از شب و روز را به عبادت مشغول باش .
محمد بن عبد الله اسدى از مسعر ، از عمرو بن مرّة ، از ابو البخترى نقل مىكند * از على ( ع ) دربارهء سلمان پرسيدند . فرمود : علم اول و آخر را داده شده است ، و آنچه پيش اوست كسى به آن نمىرسد .
حجاج بن محمد از ابن جريج ، از زاذان نقل مىكند كه مىگفته است * از على ( ع ) در مورد سلمان فارسى پرسيدند ، فرمود : او مردى از خود ما و خانوادهء ماست و براى شما همچون لقمان حكيم است . علم اول و آخر را مىداند و كتاب اول و آخر را خوانده است و درياى بىكرانهاى است .
حماد بن عمرو نصيبى از زيد بن رفيع ، از معبد جهنى ، از يزيد بن عميرة سكسكى كه شاگرد معاذ است نقل مىكند * معاذ به او دستور داده است از چهار تن علم بياموزد كه يكى از ايشان سلمان فارسى بوده است .
وكيع بن جراح از اعمش ، از شمر بن عطيّه ، از قول مردى از بنى عامر ، از قول دايى او نقل مىكند كه مىگفته است * چون سلمان پيش عمر آمد ، عمر به مردم گفت : بياييد همگان
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 74
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٧٤