تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
( 1 ) فرمودند : به او بگو زير آن چيزى قرار دهد و بپوشد كه مىترسم برآمدگيهاى بدنش را نشان دهد . [ 1 ] گويد : عبد الله بن جعفر رقى هم از عبيد الله بن عمر ، از ابن عقيل ، از محمد بن اسامه ، از پدرش همين روايت را نقل كرده است . ابو الوليد هشام طيالسى از ليث بن سعد ، از عبيد الله بن مغيرة نقل مىكند * حكيم بن حزام حله‌اى را كه از سيف ذى يزن بود براى رسول خدا هديه فرستاد و در آن هنگام حكيم بن حزام هنوز مشرك بود و آن را به پنجاه دينار خريده بود . رسول خدا فرمودند : ما از مشركان هديه‌اى نمىپذيريم ، ولى اكنون كه آن را فرستاده‌اى ، به بهايى كه خريده‌اى مىخريم ، آن را به چند خريده‌اى ؟ گفت : به پنجاه دينار و پيامبر با پرداخت بها ، آن را گرفتند و يك روز آن را پوشيدند كه جمعه بود و براى خطبه بر منبر نشستند و چون از منبر فرود آمدند آن را به اسامه بن زيد پوشاندند . معن بن عيسى از مالك بن انس و ابو بكر بن عبد الله بن ابى اويس و خالد بن مخلد از سليمان بن بلال و عبد الله بن مسلمة بن قعنب از عبد العزيز بن مسلم و همگى ، از عبد الله بن دينار ، از قول عبد الله بن عمر نقل مىكنند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) لشكرى را روانه فرمود و اسامة بن زيد را برايشان فرماندهى داد . برخى از مردم دربارهء فرماندهى اسامه اعتراض كردند . پيامبر فرمودند : اگر دربارهء فرماندهى اسامه اعتراض مىكنيد قبلًا هم در بارهء فرماندهى پدرش اعتراض داشتيد و حال آنكه به خدا سوگند كه پدرش از محبوب‌ترين مردم در نظر من و شايسته براى فرماندهى بود و اين اسامه هم پس از پدرش از محبوب‌ترين افراد در نظر من است . عفان بن مسلم از وهيب بن خالد و معلى بن اسد ، از عبد العزيز بن مختار ، از موسى بن عقبه ، از سالم ، از قول پدرش [ يعنى عبد الله بن عمر ] نقل مىكند كه مىگفته است * چون پيامبر ( ص ) اسامه را به فرماندهى منصوب فرمود ، مطلع شد كه مردم اين كار را عيب دانسته و دربارهء فرماندهى او اعتراض دارند . سالم مىگفته است ، پيامبر ( ص ) ميان مردم به پا ايستادند و فرمودند : شما از اسامه خرده‌گيرى و دربارهء فرماندهى او اعتراض مىكنيد . قبلًا هم اين كار را در مورد پدرش كرديد و حال آنكه او براى فرماندهى شايسته و محبوب‌ترين مردم در نظر من بود و اين پسرش هم پس از او از محبوب‌ترين مردم در نظر من است . نسبت
هامش
[ 1 ] . در متن عربى « غلاله » است كه به معنى تشكچه‌هايى است كه زنها زير لباس مىپوشيده‌اند كه لباس آنان گشاد و دور از بدنشان باشد - م .