تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
( 1 ) مىگويد ، به يزيد بن هارون گفتم : يعنى چه كه اهل يمن به اين سبب كافر شدند ؟ گفت : از دين برگشتن آنان به روزگار ابو بكر براى اين بود كه فرمان رسول خدا ( ص ) را كوچك شمرده بودند . عفان بن مسلم از حماد بن سلمة ، از قيس بن سعد ، از عطاء ، از ابن عباس ، از اسامة بن زيد نقل مىكند كه مىگفته است * هنگامى كه پيامبر ( ص ) در حجة الوداع از عرفات به مشعر حركت فرموده‌اند ، اسامه پشت سر ايشان بر ناقهء آن حضرت سوار بوده است . اسامه مىگويد : پيامبر ( ص ) چنان لگام ناقه را كشيده بودند كه نزديك بود گوشهاى حيوان به جلو زين برسد و مىفرمودند : اى مردم بر شما باد به آرامش و وقار كه نيكى و خوبى در تند راندن شتر نيست . عفان بن مسلم از حماد بن سلمه ، از على بن زيد ، از يوسف بن مهران ، از ابن عباس نقل مىكند كه مىگفته است * رسول خدا در حجة الوداع در حالى كه اسامة بن زيد پشت سر ايشان سوار بود پيش ما آمدند و از همين شربت به ايشان داديم نوشيدند و فرمودند : آفرين بر شما خوب ساخته‌ايد همين گونه بسازيد . عفان بن مسلم از همام بن يحيى ، از قتاده ، از عروة ، از عامر شعبى نقل مىكند كه * اسامة بن زيد به او گفته است غروب روز عرفه كه پيامبر به مشعر حركت فرموده‌اند ، اسامه پشت سر ايشان بر ناقه سوار بوده است و مىگفته است : تا رسيدن به مشعر الحرام شتر پيامبر حتى يك قدم تند و به حالت دويدن قدم بر نداشته است . يحيى بن عباد از حماد بن سلمه ، از ايوب ، از نافع ، از ابن عمر نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) روز فتح مكه در حالى وارد شهر شدند كه اسامة بن زيد پشت سرشان بر ناقه سوار بود ، و شتر را در سايه كعبه خواباندند . ابن عمر مىگفته است : جلو رفتم و ديدم كه پيامبر ( ص ) و بلال و اسامه وارد كعبه شدند ، به بلال كه پشت در كعبه ايستاده بود گفتم : پيامبر ( ص ) كجا نماز گزاردند ؟ گفت : همين روياروى تو ميان دو ستون نمازگزاردند . عبد الملك بن عمرو و ابو عامر عقدى و موسى بن مسعود و ابو حذيفه نهدى همگان از زهير بن محمد ، از عبد الله بن محمد بن عقيل ، از پسر اسامة بن زيد ، از اسامه نقل مىكنند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) جبهء پنبه‌اى مصرى كه نسبتاً ضخيم بود و از چيزهايى بود كه دحيه كلبى به ايشان داده بود به من پوشاندند ، من آن را به همسرم پوشاندم . پيامبر به من فرمودند : چرا آن جامهء مصرى را نمىپوشى ؟ گفتم : اى رسول خدا آن را به زنم پوشانده‌ام .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 53 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد