( 1 )
اسامة الحبّ بن زيد
ابن حارثه بن شراحيل بن عبد العزّى بن امرؤ القيس بن عامر بن نعمان بن عامر بن عبد ود بن عوف بن كنانة بن عوف بن عذرة بن زيد اللات بن رفيدة بن ثور بن كلب .
اسامه مورد محبت بسيار پيامبر ( ص ) بوده است . كنيهء او ابو محمد و مادرش ام ايمن پرستار و كنيز پيامبر ( ص ) است كه نام اصلى او بركة بوده است . پدر اسامه يعنى زيد بن حارثه به روايت برخى از دانشمندان نخستين مسلمان است و او هيچ گاه از پيامبر ( ص ) جدا نشد .
اسامه در مكه متولد شد و همان جا رشد و نمو كرد و دينى جز اسلام را نمىشناخت و به آيين ديگرى توجه نكرد و با رسول خدا به مدينه هجرت كرد و پيامبر ( ص ) اسامه را سخت دوست داشت و مانند يكى از افراد خانوادهء آن حضرت بود .
عفان بن مسلم و هاشم بن عبد الملك يعنى ابو الوليد طيالسى و يحيى بن عبّاد مىگويند شريك ، از عباس بن ذريح يعنى بهىّ ، از عايشه نقل مىكنند كه مىگفته است * پاى اسامة به چهارچوبه در گير كرد و به زمين خورد و پاشنهء در چهرهاش را دريد . پيامبر به من فرمودند :
خون از چهرهء اسامه پاك كن . عايشه مىگويد : پيامبر ( ص ) شروع به مكيدن محل زخم اسامه كردند و آب دهان خود را بيرون انداختند [ يا بر محل زخم آب دهان خود را ماليدند . ] و فرمودند : اگر اسامه دختركى مىبود او را جامه مىپوشاندم و زينت مىكردم تا بتوانم او را بفروشم [ شايد اشاره به زشتى چهره اسامه است و پيامبر با محبت چنين شوخى مىفرمودهاند ] .
يحيى بن عباد از يونس بن ابى اسحاق ، از ابو السفر نقل مىكند كه مىگفته است * روزى رسول خدا با عايشه نشسته بودند و اسامه هم حاضر بود . پيامبر ( ص ) به چهرهء اسامه نگريستند و خنديدند و فرمودند : اگر اسامه دختر بود مىتوانستم بر او زيور بپوشانم و او را بيارايم تا بتوانم او را بفروشم [ شوهر دهم ] .
هوذة بن خليفه از سليمان تيمى ، از ابو عثمان نهدى ، از اسامة نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) من و حسن [ يعنى حضرت امام حسن مجتبى ] را مىگرفت و مىگفت :
خداوندا من اين هر دو را دوست مىدارم اين دو را دوست بدار . عارم بن فضل هم از معتمر بن سليمان ، از پدرش ، از ابو عثمان ، از اسامة همين گونه نقل مىكند .