تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
( 1 ) عارم از معتمر ، از پدرش ، از ابو تميمه ، از ابو عثمان نهدى ، از ابو عثمان ، از اسامه نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) مرا روى يك زانوى خود و حسن بن على ( ع ) را روى زانوى ديگر خود مىنشاندند . سپس هر دو را در آغوش مىگرفتند و مىگفتند : پروردگارا به اين دو مهر و محبت فرماى كه من نسبت به هر دو مهربانم . عبد الله بن زبير حميرى از سفيان بن عيينة ، از اسماعيل بن ابى خالد ، از قيس بن ابى حازم نقل مىكند * پيامبر ( ص ) چون آگاه شدند كه در جنگ موته [ پس از شهادت اميران سه‌گانه ] پرچم به خالد بن وليد سپرده شده است ، فرمودند : اى كاش پرچم به مردى داده مىشد كه پدرش كشته شده است ، يعنى اسامة بن زيد . يزيد بن هارون از اسماعيل بن ابى خالد ، از قيس بن ابى حازم نقل مىكند * پس از شهادت زيد بن حارثه ، اسامه در محضر پيامبر برخاست و از چشمهايش اشك فرو مىريخت . فرداى آن روز هم آمد و همان جا ايستاد . پيامبر ( ص ) فرمودند : امروز هم از تو همان را خواهم ديد كه ديروز ديدم ؟ [ ظاهراً منع اسامه از گريستن است ] . سفيان بن عيينة از زهرى ، از عروة ، از عايشه نقل مىكند كه مىگفته است * مجزز مدلجى به حضور پيامبر آمد ، اسامه و زيد را ديد كه خوابيده‌اند و بر سرشان قطيفه‌اى كشيده‌اند و پاهاى آنها از قطيفه بيرون است ، مجزز گفت : اين پاها بسيار شبيه يك ديگر است گويى يكى از ديگرى است . عايشه مىگويد : پيامبر ( ص ) از اين سخن بسيار شاد شدند و پيش من آمدند در حالى كه از شادى چهرهء ايشان مىدرخشيد . هشام بن عبد الملك طيالسى از ليث بن سعد ، از ابن شهاب ، از عروة ، از عايشه نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) پيش من آمدند شادان بودند و چهره‌شان از شادى مىدرخشيد و به من فرمودند : مىدانى هم اكنون مجزز به زيد بن حارثه و اسامة بن زيد نگريست و گفت : اين پاها چنان شبيه يك ديگر است كه گويى يكى از آن ديگرى است . محمد بن سعد مىگويد ، كس ديگرى غير از هشام مىگفت : يعنى پيامبر ( ص ) از شباهت زياد ميان اسامه و زيد خوشحال شدند . يزيد بن هارون از حماد بن سلمة ، از هشام بن عروة ، از پدرش نقل مىكند * پيامبر ( ص ) حركت از عرفات به مشعر را به خاطر منتظر ماندن براى رسيدن اسامه قدرى به تأخير انداختند ، در اين هنگام پسرى سياه و داراى بينى پهن ( اسامة ) آمد ، يمنيها گفتند : براى خاطر همين ما معطل شده‌ايم . گويد ، اهل يمن از همين جهت بعد كافر شدند . ابن سعد