( 1 ) مىكند كه مىگفته است * به روزگار حكومت عمر هر گاه گرفتار قحطى و بىبارانى مىشديم عمر با عباس بيرون مىآمد و به وسيلهء او طلب باران مىكرد و عمر مىگفت : پروردگارا در گذشته هر گاه خشكسالى بود به وجود مقدس پيامبرت به تو توسل مىجستيم و براى ما باران نازل مىفرمودى ، اكنون با عموى پيامبر خود به تو متوسل شدهايم ، خدايا ما را سيراب فرماى .
عبد الوهاب بن عطاء از عمرو بن ابى مقدام ، از يحيى بن مقلة ، از پدرش ، از موسى بن عمر نقل مىكند كه مىگفته است * مردم گرفتار خشكسالى شدند . عمر بن خطاب براى طلب باران بيرون آمد ، دست عباس را گرفت و روى به قبله ايستاد و گفت : پروردگارا اين عموى پيامبرت ( ص ) است ، آمدهايم و با او به تو توسل مىجوييم براى ما باران فرو فرست . گويد ، هنوز برنگشته بودند كه براى ايشان باران آمد .
واقدى از عبد الله بن محمد بن عمر بن حاطب ، از يحيى بن عبد الرحمن بن حاطب ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * عمر را ديدم كه دست عباس را گرفت و برخاست و گفت : خدايا ما عموى پيامبرت را كه سلام و درود خداوند بر او باد ، به پيشگاهت شفيع آوردهايم .
واقدى از داود بن عبد الرحمن ، از محمد بن عثمان ، از ابن ابى نجيح نقل مىكند * عمر بن خطاب براى عباس در ديوان بيت المال هفت هزار درم مقررى ساليانه معين كرد .
واقدى مىگويد : برخى هم گفتهاند براى او به مناسبت خويشاوندى نزديكاش با پيامبر ( ص ) همان پنج هزار درمى را معين كرد كه براى شركت كنندگان در جنگ بدر مقرر ساخته بود و هيچ كس جز همسران رسول خدا ( ص ) را بر اهل بدر ترجيح نداد .
يزيد بن هارون و عفان بن مسلم و سليمان بن حرب همگى از حماد بن سلمه ، از على بن زيد ، از حسن بصرى ، از احنف بن قيس نقل مىكنند كه مىگفته است از عمر شنيدم كه مىگفت * قريش سران و سالارهاى مردماند كسى از ايشان از درى وارد نمىشود مگر اينكه مردم يا گروهى از مردم با او وارد مىشوند [ هر كارى را شروع كند با او شروع مىكنند . ] ، و من نمىدانستم معنى سخن او چيست ، تا آنكه او را ضربت زدند و چون محتضر شد دستور داد صهيب سه روز با مردم نماز گزارد و دستور داد براى مردم سفره و غذا آماده دارند و آنان را اطعام كنند تا آنكه كسى را به خلافت برگزينند . گويد ، چون از دفن جنازهء او برگشتند و سفره نهادند و مردم از اندوهى كه داشتند دست به سوى سفره و خوراك دراز
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 23
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٣