تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
( 1 ) است كه آنچه تو مىگويى صورت گرفته باشد ، و چون آمد و به من گفت . گفتم : به ابو الفضل [ كنيهء عباس است ] بگو براى من در خانهء خويش حجره‌اى فراهم كند تا هنگام ظهر بيايم و و پوشيده خبرى را كه دوست مىدارد به او بگويم و موضوع را پوشيده بدارد . حجاج هنگام ظهر پيش عباس آمد و او را به خدا سوگند داد كه آنچه را به او مىگويد سه روز پوشيده دارد و عباس موافقت كرد . حجاج گفت : من مسلمان شده‌ام پيش همسرم اموالى و از مردم طلبهايى دارم كه اگر بفهمند مسلمان شده‌ام به من پرداخت نخواهند كرد . من از حضور پيامبر ( ص ) هنگامى مرخص شدم كه خيبر گشوده شد و تيرهاى خدا و رسول خدا آن را گشود و هنگامى كه من آمدم پيامبر ( ص ) با دختر حيىّ بن اخطب عروسى كرد و پسران ابو حقيق كشته شدند . چون آن روز به شب رسيد حجاج از مكه بيرون رفت . عباس هم پس از آنكه آن مدت گذشت در حالى كه حله‌اى آراسته پوشيده و عطر بر خود ماليده و چوبدستى در دست گرفته بود ، از خانه بيرون آمد و خرامان بر در خانهء حجاج بن علاط ايستاد و در زد و پرسيد حجاج كجاست ؟ همسرش گفت : رفت تا مقدارى از غنايمى را كه از محمد و يارانش به دست آمده است بخرد . عباس گفت : آن مرد ديگر همسر تو نيست مگر اينكه تو از دين او پيروى كنى ، حجاج مسلمان شده و در فتح خيبر همراه پيامبر بوده است . عباس از آن جا به مسجد آمد ، قريش در حال گفتگو دربارهء خبر حجاج بودند . عباس گفت : سوگند به كسى كه به او سوگند مىخوريد چنين نيست همانا محمد ( ص ) خيبر را گشوده است و با دختر حيىّ بن اخطب عروسى كرده است و گردن پسران ابو حقيق را زده است ، گردن همان سپيد چهرگان پيچيده مويى كه ايشان را سالارهاى يثرب و خيبر تصور مىكرديد . اكنون هم حجاج با اموالى كه نزد همسرش داشته گريخته است . گفتند : چه كسى به تو اين خبر را داده است ؟ گفت : آن كس كه در نظرم مورد اعتماد و كاملا راستگوست ، يعنى حجاج و اكنون پيش زنش بفرستيد و بپرسيد . قريش چنان كردند و دانستند كه حجاج با اموال خويش گريخته است و آنچه را كه عباس به آنان گفته بود ، راست و بر حق يافتند . مشركان سخت ناراحت و مسلمانان شادمان شدند و پس از پنج روز اين خبر به مكه رسيد . اين خبر كه نقل كرديم خبرى است كه تمام آن را محمد بن عمر واقدى از قول رجال حديث خود كه از قول ايشان جنگ خيبر را روايت كرده آورده است . محمد بن عمر واقدى از سعيد بن عطاء بن ابى مروان ، از پدرش ، از جدش نقل مىكند * چون پيامبر ( ص ) قصد فتح مكه فرمودند به حجاج بن علاط و عرباض بن ساريه سلمى
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 246 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد