( 1 ) پيام فرستادند به مدينه بروند . واقدى همچنين مىگويد : حجاج به مدينه هجرت كرد و در محلهء بنى امية بن زيد ساكن شد و همان جا خانه و مسجدى ساخت كه به نام او مشهور است .
حجاج پدر نصر بن حجاج است و او را احاديثى است .
عباس بن مرداس
ابن ابى عامر بن حارثة بن عبد بن عيسى بن رفاعة بن حارث بن بهشة بن سليم . عباس بن مرداس پيش از فتح مكه مسلمان شد و همراه نهصد مرد از قوم خويش كه همگى سوار بر اسب و مسلح به نيزه و زره بودند به حضور پيامبر ( ص ) پيوست تا همراه ايشان در فتح مكه شركت كند .
محمد بن عمر واقدى از عكرمة بن فروخ سلمى ، از معاوية بن جاهمه بن عباس بن مرداس نقل مىكند * عباس بن مرداس مىگفته است : من هنگامى كه پيامبر به جانب مكه حركت كرده بودند همين كه از گردنهء مشلّل فرود آمدند به حضورشان رسيدم و ما همگان مسلح و غرق در آهن بوديم و اسبها سر و گردن مىجنباندند و دهانهها و لگامهاى خود را به اين سو و آن سو مىبردند و لگامها را از دست ما بيرون مىكشيدند . ما براى پيامبر ( ص ) صف كشيديم . ابو بكر و عمر هم كنار ايشان بودند . پيامبر ( ص ) خطاب به عيينة فرمودند : اى عيينة اين قبيلهء سليم است كه با اين شمار و ساز و برگى كه مىبينى آمدهاند . عيينه گفت : اى رسول خدا نماينده و فرا خوانندهء شما پيش آنان رفته است و پيش من نيامده است و به خدا قوم من از لحاظ سلاح و مركب آماده و ساخته و پرداختهاند و آنان سوار كاران شايسته و مردان جنگ و تيراندازان ورزيدهاند . عباس بن مرداس گفت : اى مرد بس كن كه به خدا سوگند خودت مىدانى كه ما بر پشت اسب سواركارتر و نيزه زنندهتر و شمشيرزنتر از تو و قوم تو هستيم . عيينه گفت : دروغ مىگويى و خيانت مىورزى . ما به آنچه گفتى از تو شايستهتريم و تمام اعراب اين موضوع را براى ما شناخته و دانستهاند . پيامبر ( ص ) با دست به آن دو اشاره فرمود كه ساكت شوند .
محمد بن عمر واقدى از عبد الرحمان بن ابى الزناد نقل مىكند * پيامبر ( ص ) هنگامى كه به آنانى كه مىخواست دلهاى ايشان را به دست آورد از غنايم عطا فرمود به عباس بن مرداس فقط چهار شتر عطا فرمود و او از اين موضوع در اشعار زير كه سروده است از