( 1 ) ابو اسامة بن حماد بن اسامة و محمد بن عبد الله اسدى هر دو از مسعر ، از زياد بن سلامه نقل مىكردند * عبد الله بن عمرو بن عاص مىگفته است : دوست مىدارم كه اى كاش همچون اين ستون مىبودم .
معن بن عيسى از سرى بن يحيى ، از حسن نقل مىكند كه مىگفته است * گاهى عبد الله بن عمرو در جنگ شمشير خود را بيرون مىكشيد .
مسلم بن ابراهيم از قاسم بن فضل ، از طلحة بن عبيد الله بن كريز خزاعى نقل مىكند كه مىگفته است * عبد الله بن عمرو هر گاه مىنشست قريش سخنى نمىگفتند . گويد ، روزى گفت : شما چگونه خواهيد بود در مورد خليفهاى كه بر شما پادشاهى خواهد كرد و از شما نيست ؟ گفتند : در آن هنگام قريش كجا خواهند بود ؟ گفت : شمشير آنان را نابود ساخته است .
عفان بن مسلم از همام بن يحيى ، از قتادة ، از عبد الله بن بريده ، از سليمان بن ربيع نقل مىكند كه مىگفته است * همراه گروهى از پارسايان بصره براى رفتن به مكه حركت كرديم و گفتيم چه خوب است مردى از اصحاب رسول خدا را ملاقات كنيم و با او سخن بگوييم .
ما را به عبد الله بن عمرو بن عاص راهنمايى كردند ، به خانهاش رفتيم ، حدود سيصد شتر آن جا ديديم . گفتيم : عبد الله بن عمرو بر همهء اين شتران حج گزارده است ؟ گفتند : آرى خود و وابستگان و دوستانش . ما وارد خانه شديم مردى را با موهاى سپيد ديديم كه دو برد قطرى پوشيده بود و عمامه بر سر داشت و پيراهن بر تن نداشت . پرسيديم عبد الله بن عمرو تو هستى ؟ و تو از اصحاب رسول خدايى و مردى از قريش هستى كه كتابهاى نخستين را خواندهاى و هيچ كس از تو در نظر ما محبوبتر و دوست داشتنىتر نيست ، اكنون حديثى براى ما بگو شايد خداوند بهرهاى به ما برساند . پرسيد شما از كجاييد ؟ گفتيم : عراقى هستيم .
گفت : برخى از عراقيها مردمى هستند كه دروغ مىگويند و بر ديگران دروغ مىبندند و مسخره مىكنند . گفتيم : ما تو را تكذيب نمىكنيم و بر تو هم دروغ نمىبنديم و تو را مسخره نمىكنيم ، براى ما حديثى بگو شايد خدا ما را به آن بهرهمند فرمايد . حديثى براى ايشان در مورد بنى قنطور بن كركره بيان كرد .
كثير بن هشام از فرات بن سليمان ، از عبد الكريم ، از مجاهد نقل مىكند * عبد الله بن عمرو بن عاص خيمهء خود را بيرون از حرم قرار مىداد ، ولى محل نماز گزاردن خود را داخل محدوده حرم قرار مىداد . به او گفته شد چرا چنين مىكنى ؟ گفت : زيرا عقوبت
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 243
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٤٣