تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 10

مساهمون:

ص١٠
( 1 ) اسماعيل بن عبد الله بن ابى اويس از اسماعيل بن ابراهيم بن عقبه برادرزادهء موسى بن عقبه ، از ابن شهاب ، از انس بن مالك روايت مىكند * مردى از انصار به رسول خدا گفت : به ما اجازه فرماييد كه فديهء برادرزادهء خود عباس بن عبد المطلب را ببخشيم . فرمود : نه حتى يك درم آن را هم اجازه نمىدهم . على بن عيسى نوفلى از پدرش ، از عمويش اسحاق بن عبد الله ، از عبد الله بن حارث نقل مىكند كه مىگفته است * عباس فديهء خود و برادرزاده‌اش را هشتاد وقيه طلا پرداخت كرد و هم گويند هزار دينار پرداخت . گويند : عباس به مكه برگشت و فديهء خود و برادرزاده‌اش را فرستاد ، ولى فديهء همپيمانان خود را نفرستاد . پيامبر ( ص ) حسان بن ثابت را احضار فرمود و اين خبر را به او گفت . ابو رافع هم كه از سوى عباس فديه را آورده بود ، پيش عباس برگشت . عباس از او پرسيد پيامبر به تو چه فرمود ؟ او داستان را گفت . عباس گفت : چه سخنى از اين سخت‌تر است ؟ پيش از آنكه زين مركوب خود را پياده كنى سوار شو و باقى ماندهء فديه را ببر و فديهء همپيمان خود را هم پرداخت كرد . محمد بن كثير از كلبى ، از ابى صالح ، از ابن عباس دربارهء اين آيه كه خداوند مىفرمايد : « اى پيامبر به كسانى از اسيران كه در دست شمايند بگو كه اگر خداوند در دلهاى شما نيكى را بداند به شما بهتر از آنچه از شما گرفته شده است مىدهد و شما را مىآمرزد و خداوند آمرزندهء مهربان است . » [ 1 ] مىگفته است * اين آيه دربارهء اسيران جنگ بدر نازل شده است كه عباس بن عبد المطلب و نوفل بن حارث و عقيل بن ابى طالب هم از ايشان بودند . عباس هم از اسيران بود و بيست وقيه طلا داشت كه از او گرفته شد . ابو صالح آزاد كردهء ام هانى مىگفته است ، از عباس شنيدم كه مىگفت : بيست وقيه طلاى مرا گرفتند . من با پيامبر سخن گفتم كه آن را از فديه من حساب كنند و ايشان نپذيرفتند . خداوند متعال به جاى آن بيست وقيه طلا بيست برده به من عنايت فرمود كه همگان براى من بازرگانى مىكردند ، و خداوند سرپرستى چاه زمزم را به من ارزانى فرمود كه آن را از تمام اموال مردم مكه بيشتر دوست مىدارم ، وانگهى از پروردگارم آرزو و اميد مغفرت دارم . پيامبر ( ص ) پرداخت فديهء عقيل را هم بر عهدهء من نهادند و گفتم : اى رسول خدا در اين صورت مرا در حالى رها خواهى فرمود كه از اين پس اگر زنده باشم مجبور خواهم بود از مردم گدايى كنم . فرمود :
هامش
[ 1 ] . آيهء 71 سورهء هشتم - انفال - ، در تفاسير هم نقل شده است كه اين آيه دربارهء عباس و ياران او نازل شده است . ر ك : ابو الفتوح رازى ، تفسير ، ج 5 ، چاپ مرحوم آقاى شعرانى ، ص 442 - م .