تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
( 1 ) خندق كه پانزده ساله بودم چون مرا سان ديدند اجازه شركت در جنگ دادند . نافع مىگويد : هنگامى كه عمر بن عبد العزيز خليفه بود پيش او رفتم و اين حديث را براى او نقل كردم . گفت : معلوم مىشود پانزده سالگى آغاز بلوغ و كبيرى است و براى كارگزاران خود نوشت براى پسران پانزده ساله مقررى و وظيفه بپردازند و كمتر از آن را در زمرهء فرزندان و عائله به حساب آورند . وكيع بن جراح از عمرى ، از نافع ، از ابن عمر نقل مىكند كه مىگفته است * روز جنگ احد مرا به پيامبر ( ص ) عرضه داشتند چهارده ساله بودم ، اجازهء شركت در جنگ به من ندادند و روز جنگ خندق كه پانزده ساله بودم چون مرا بر آن حضرت عرضه داشتند ، اجازه فرمودند . ابو قطن عمرو بن هيثم از مسعودى ، از قاسم بن عبد الرحمان نقل مىكرد * مردى به عبد الله بن عمر گفت : شما كيستيد ؟ گفت : شما چه مىگوييد ؟ آن مرد گفت : ما مىگوييم شما در زمرهء اسباط هستيد و شما همان وسط هستيد . ابن عمر گفت : سبحان الله ، سبط و اسباط در بنى اسرائيل معمول بوده است . [ 1 ] امت وسط هم [ 2 ] به تمام امت محمد ( ص ) اطلاق مىشود ولى ما مردمى متوسط از قبيلهء مضر هستيم و هر كس جز اين بگويد ، همانا دروغ مىگويد و گناه مىكند . عبد الله بن نمير از عاصم احول ، از قول كسى كه براى او نقل كرده بود مىگفت * هر كس به عبد الله بن عمر مىنگريست و او را مىديد ، نشانى از پيروى كردن از آثار پيامبر ( ص ) را در او مىديد . فضل بن دكين و مالك بن اسماعيل نهدى و موسى بن داود همگى از زهير بن معاويه نقل مىكنند كه محمد بن سوقه مىگفته است به خاطر دارم كه ابو جعفر محمد بن على ( ع ) مىگفت * هيچ كس از اصحاب پيامبر ( ص ) چون حديثى از آن حضرت مىشنيد به اندازهء ابن عمر مواظب نبود كه چيزى بر آن نيفزايد يا از آن كم نكند و هيچ گونه تغييرى در آن ندهد . عبد الله بن نمير از هشام بن عروة ، از پدرش عروة بن زبير نقل مىكرد كه مىگفته است * مردى از ابن عمر چيزى پرسيد و او گفت : نمىدانم . عروه مىگفته است : چون آمد
هامش
[ 1 ، 2 ] . به آيات 136 و 140 سورهء دوم - بقره - و آيهء 143 همان سوره مراجعه شود و در كتب تفسير ذيل آيات مذكور توضيح داده شده است - م .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 127 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد