( 1 ) مسعود بن حذافه بن سعد بن سهم است . عدى بن نضله و دو پسر به نامهاى نعمان و نعيم و دخترى به نام آمنه داشته است كه مادرشان دختر نعجة بن خويلد بن امية بن معمور بن حيان بن غنم بن مليح از قبيلهء خزاعه است .
عدى بن نضله از دير باز در مكه مسلمان شد و به روايت همگان به حبشه هجرت كرد و نخستين كسى است كه در حبشه درگذشته است و نخستين كسى است كه بر طبق احكام اسلامى از او ارث برده شده است و پسرش نعمان بن عدى از او ارث برده است . عمر بن خطاب ، نعمان بن عدى را بر دشت ميشان فرماندار كرده بود ، نعمان شعر مىگفت و از جمله اشعارى به اين مضمون سروده است :
« آيا كسى به خنساء خبر مىبرد كه دوست او در ميشان در شيشه باده مىآشاماند . هر گاه بخواهم دهقانان قريه و رقاصهاى كه در هر راه به زانو مىنشيند براى من آواز مىخوانند .
اگر تو همنشين منى مرا با باده و جام بزرگ سيراب گردان و با جام كوچك رخنهدار مياشامان . شايد امير مؤمنان را خوش نيايد كه ما در كوشك و خانهاى ويران همنشينى كنيم . [ 1 ] »
واقدى مىگويد خالد بن ابى بكر بن عبيد الله بن عبد الله بن عمر بن خطاب نقل مىكرد كه * شنيدم سالم بن عبد الله اين ابيات را مىخواند . گويد ، چون اين اشعار او به اطلاع عمر بن خطاب رسيد ، گفت : آرى به خدا سوگند مرا خوش نيامد و هر كس او را ديد به او خبر دهد كه من او را عزل كردم . مردى از قوم عدى پيش نعمان آمد و خبر عزل او را داد . نعمان نزد عمر آمد و گفت : به خدا سوگند من آنچه در شعر سرودهام انجام ندادهام ، بلكه مردى شاعرم و چيزى در گفتار خود يافتم و شعرى سرودم . عمر گفت : به خدا سوگند خوردهام كه تا هنگامى كه زنده باشم تو نبايد براى من عهدهدار كارى باشى و حال آنكه چنان شعرى سرودهاى .
هامش
[ 1 ] .الا هل اتى الخنساء ان خليلها * بميسان يسقى فى زجاج و حنتم
اذا شئت غنتنى دهاقين قرية * و رقاصه تجثو على كل منسم
فان كنت ندمانى فبالاكبر اسقنى * و لا تسقنى بالاصغر المتثلم
لعلّ امير المؤمنين يسوءه * تنادمنا فى الجوسق المتهدّم