( 1 ) فراوان بر او بگرييد و آنچه مىتوانيد اشك فرو باريد بر آن كس كه براى آيات محكم ( تصميمهاى استوار ) برگزيده شده بود
على المرتضى للبرّ و العدل و التّقى * و للدّين و الإسلام بعد المظالم
بر كسى كه پس از ستمها و تاريكيها از بهر داد و دهش و پرهيزگارى و دين و اسلام گزيده شده بود
على الظّاهر الميمون ذى الحلم و النّدى * و ذى الفضل و الدّاعى لخير التّراحم
بر پاكيزهء فرخندهء بردبار بخشنده و با فضيلت و آن كس كه به مهربانى كردن فرا مىخواند
أ عينىّ ما ذا بعد ما قد فجعتما * به تبكيان الدّهر من ولد آدم
اى دو چشم من ، از پس اين مصيبت كه بر شما رسيد در همه روزگار ديگر بر كدام آدمىزاده مىگرييد ؟
فجودا بسجل و اندبا كلّ شارق * ربيع اليتامى فى السّنين البوازم
پس بگرييد در هر سپيده دم بر آن بهار يتيمان ، در سالهاى سختى .
همى گويد * صفيّه دختر عبد المطلّب پيامبر ( ص ) را با اين ابيات مرثيه گفت :
لهف نفسى و بتّ كالمسلوب * ارق اللّيل فعلة المحروب
اى واى من كه پاكباخته شدم و چون جنگزدگان شب زنده دارم
من هموم و حسرة ردفتنى * ليت أنّى سقيتها بشعوب
از غمان و اندوهانى كه مرا فرو گرفته است ، كاش شربت مرگ مىنوشيدم
حين قالوا إنّ الرّسول قد أمسى * وافقته منيّة المكتوب
چون گفتند رسول خدا روزگارش شام شد و مرگ مقدر شده او را فرا گرفت
إذ رأينا أنّ النّبىّ صريع * فأشاب القذال أىّ مشيب
آن گاه كه پيامبر را در بستر مرگ ديديم ، موى شقيقهها سپيد شد ، سپيد شدنى
إذ رأينا بيوته موحشات * ليس فيهنّ بعد عيش حبيبى
چون خانههاى او را تهى از او ديديم و پس از محبوبم زندگى از آنجا رخت بر بسته بود
أورث القلب ذاك حزنا طويلا * خالط القلب فهو كالمرعوب
آن تهى بودن ، اندوهى جاودانه بر تار و پود قلب هراسان نشانيد