تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
( 1 ) ليت
شعرى و كيف أمسى صحيحا * بعد أن بين بالرّسول القريب
كاش مىدانستم چگونه ممكن است پس از فراق رسول خدا دلم آسوده باشد
أعظم النّاس فى البريّة حقّا * سيّد النّاس حبّه فى القلوب
كسى كه حقش بر مردم از همگان بيشتر است و سرور مردم است و دوستىاش در دلها جايگزين است
فإلى اللّه ذاك أشكو و حسبى * يعلم اللّه حوبتى و نحيبى
اين مصيبت را به خدا شكايت مىبرم و او مرا بس است و خدا گرفتارى و زارى مرا مىداند . صفيّه اين ابيات را هم سرود :
أفاطم بكّى و لا تسأمى * بصبحك ما طلع الكوكب
اى فاطمه جان ، بگرى و از گريه خسته مشو كه ديگر آن ستارهء سحرى در سپيده دم زندگيت نمىدرخشد
هو المرء يبكى و حقّ البكاء * هو الماجد السّيّد الطّيّب
او بزرگمردى است كه بايد بر او گريست و گريه سزاوار اوست كه سرور بزرگوار پاكيزه سرشت است
فأوحشت الأرض من فقده * و أىّ البريّة لا ينكب
گرچه همه مىميرند ولى زمين از مرگ او هراسان شد
فما لى بعدك حتّى المما * ت إلّا الجوى الدّاخل المنصب
براى من پس از تو تا گاه مرگ ، جز از سوز دردناك درون چه چيزى خواهد بود ؟
فبكّى الرّسول و حقّت له * شهود المدينة و الغيّب
آرى بر پيامبر بگرى ، و سزاوار است كه همه حاضران در مدينه و غايبان بر او بگريند
لتبكيك شمطاء مضرورة * إذا حجب النّاس لا تحجب
پير زنان سپيد موى ستم كشيده بر تو مىگريند و چون مردم در حجاب فراموشى قرار گيرند ، تو فراموش نمىشوى
ليبكيك شيخ أبو ولدة * يطوف بعقوته أشهب
پير مردان عائله‌مند كه فقر بر گردشان مىگردد ، بر تو مىگريند