( 1 ) به يارى خود فرا خواند . رزاح همراه برادران پدرى خود حنّ و محمود و جلهمة و گروهى از قضاعه كه از او پيروى مىكردند بيرون آمد تا به مكه رسيد . در آن هنگام خاندان غوث بن مرّكه ملقب به صوفه بودند مردم را از عرفات به حركت در مىآوردند و مردم حق نداشتند رمى جمره كنند تا مردى از خاندان صوفه نخست رمى كند . آن سال هم چون خاندان صوفه [ 1 ] خواستند چنان كنند ، قصى و همراهان قريشى او و افراد قبيلهء كنانة و قضاعة نزديك عقبة [ 2 ] جمع شدند و به صوفة گفتند ما خودمان براى انجام اين كار از شما شايستهتريم و به ستيز پرداختند و جنگى سخت در گرفت و صوفه منهزم شدند .
رزاح به قصى گفت ، به مردم پاداش بده و او چنان كرد و بر آنچه در دست صوفه بود پيروز شد و از آن زمان تاكنون اجازهء حركت كردن از عرفات در دست فرزندان قصىّ است .
بنى خزاعه و بنى بكر دوباره جمع شدند از سستى و گريز خويش اظهار پشيمانى كردند و قصى هم آمادهء جنگ با ايشان شد و در ابطح جنگى شديد كردند و از هر دو سو گروه زيادى كشته آمدند و هر دو طرف براى صلح پيش قدم شدند و يعمر بن عوف بن كعب بن ليث بن بكر بن عبد مناف بن كنانة را به عنوان حكم انتخاب كردند و او چنان حكم كرد كه قصىّ بن كلاب براى عهدهدارى امور مكه و كعبه از بنى خزاعة شايستهتر است و خونهايى كه قصى از بنى خزاعه و بنى بكر ريخته است خون بها ندارد و ناديده گرفته مىشود و به اصطلاح خونش زير پاى او گذاشته مىشود و هر خونى كه ايشان از قريش و بنى كنانة ريختهاند بايد خونبهايش را بپردازند و يعمر از آن روز ملقب به شدّاخ ( پايمال كننده ) شد كه بسيارى از خونها را ناديده گرفته و زير پا نهاده بود .
محمد بن عمر از موسى بن يعقوب زمعى ، از عمهء خود ، و او از مادرش كريمه دختر مقداد ، از قول مقداد نقل مىكرد كه * چون قصى از اين كار بياسود و بنى خزاعه و بنى بكر را از مكه بيرون راند قريش بر گرد او جمع آمدند و از آن روز ملقب به قريش شدند كه تقرش به معنى تجمع است . و چون كار قصىّ سر و سامان و استقرار يافت ، برادر مادريش رزاح بن ربيعه عذرى همراه برادران و افراد قبيلهاش كه سيصد نفر بودند به سرزمينهاى خود برگشتند .
هامش
[ 1 ] . برخى را عقيده بر آن است كه كلمهء صوفى هم منسوب به همين كلمه صوفة است و صحيح نيست ، براى اطلاع بيشتر ، رك : زكى الدين مبارك ، التصوف الاسلامى ، ج 1 ، چاپ صيدا ، ص 41 ، و به عز الدين محمود كاشانى ، مصباح الهدايه ، مقدمه استاد فقيد جلال الدين همايى ، كتابخانه سنايى ، ص 69 . - م .
[ 2 ] . عقبه ، اصلا به معنى گردنهء كوه است و محلى كه در مراسم حج آن جا رمى جمره مىكنند . - م .