( 1 ) بن جعثمة بن مبشر بن صعب بن دهمان بن نصر بن ازد است . جعثمه هنگامى كه قبيلهء ازد از مأرب [ 1 ] بيرون آمدند ، بيرون آمد و در سرزمينهاى بنى ديل بن بكر بن عبد منات بن كنانة ساكن و با ايشان همپيمان شد و از ايشان زن خواستگارى كرد ، به او زن دادند و فاطمه دختر سعد براى كلاب بن مره ، زهرة بن كلاب را زاييد و پس از مدتى قصىّ بن كلاب را زاييد كه نام اولى او زيد بوده است . كلاب بن مره در گذشت و ربيعة بن حرام بن ضنّة بن عبد بن كبير بن عذرة بن سعد بن زيد كه يكى از افراد قبيلهء قضاعه بود با فاطمه ازدواج كرد و او را با خود به سرزمين خويش كه از سرزمينهاى قبيلهء عذره و در مناطق مرتفع شام تا سرغ [ 2 ] و اطراف آن بود ، برد . زهرة بن كلاب كه بزرگ شده بود ميان قوم خود ماند ولى قصى را كه كوچك و شيرخواره بود فاطمه همراه خود برد و چون او را از مكه دور كرده به ناحيهء شام برده بودند از آن زمان به قصىّ معروف شد .
فاطمه كه با ربيعه ازدواج كرده بود براى ربيعه رزاح را زاييد . قصى را هم منسوب به شوهر مادرش ربيعه كرده قصىّ بن ربيعه مىگفتند . قصى با مردى از قضاعه كه نامش رقيع بود مسابقهء تيراندازى داد و آن شخص كه شكست خورده بود خشمگين شد و ميان آنها بگو مگو در گرفت . ضمن صحبت رقيع به قصىّ گفت تو بايد به سرزمين خود به روى و پيش قوم خود برگردى زيرا از ما نيستى . قصىّ پيش مادرش برگشت و گفت : پدر من كيست ؟
گفت : پدر تو ربيعه است . گفت : اگر من پسرش مىبودم از اين سرزمين بيرون رانده نمىشدم .
پرسيد : مگر چيزى پيش آمده است ؟ گفت : اين شخص حق همسايگى را رعايت نمىكند و نمىتواند كسى را به خوبى در پناه بگيرد . مادر گفت : پسر جان به خدا قسم تو خودت و پدرت و نسبت به مراتب از او بهتر و منزلت تو بسيار شريف است ، پدر تو كلاب بن مرّة بن كعب بن لؤىّ بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر بن كنانة قرشى است و قوم تو در مكه و كنار بيت الحرام و اطراف آن زندگى مىكنند . قصى گفت : به خدا سوگند هرگز اين جا نخواهم ماند . مادر گفت : فعلا همين جا باش تا موسم حج فرا رسد و همراه حاجيان بيرون برو كه مىترسم كسى به تو صدمهيى برساند . و او ماند . و چون فصل حج فرا رسيد ، مادرش او را همراه گروهى از قضاعه روانه كرد و او به مكه آمد و در آن هنگام برادرش زهره زنده بود .
هامش
[ 1 ] . مأرب ، جايى ميان حضرموت و صنعاء ، رك : شرح مفصل ياقوت حموى در مورد اين كلمه ، معجم البلدان ، ج 7 ، ص 360 - 354 . - م .
[ 2 ] . سرغ ، ميان تبوك و مغيثه و از اراضى شام شمرده مىشود ، همچنين رك : معجم البلدان ، ج 5 ، ص 70 . - م .