( 1 ) زهره و قصىّ هر دو داراى موى زيادى بودند . قصى پيش زهره آمد و به او كه كور و پير شده بود گفت : من برادر توام . زهره گفت : نزديك بيا و به قصى دست كشيد و گفت : به خدا سوگند شباهت صدا و خودت را احساس مىكنم . چون قصى حج خود را گزارد ، قضاعيها اصرار كردند كه او را همراه خود ببرند و به سرزمين ايشان برگردد ولى او خوددارى كرد و در مكه ماند ، و او مردى چابك و جوانمرد بود و اصالت خانوادگى داشت و چيزى نگذشت كه از حليل بن حبشيّة بن سلول بن كعب بن عمرو بن ربيعه كه معروف به لحىّ خزاعى بود دخترش حبى را خواستگارى كرد . حليل چون نسب قصى را دانست موافقت كرد و دختر خويش را به همسرى او در آورد و حليل در آن هنگام فرمانروا و حاكم مكه بود و امور مربوط به كعبه و پردهدارى را هم بر عهده داشت . چون حليل مرد ، پسرش محترش كه همان ابو غبشان است پردهدار كعبه شد و اعراب براى او تعهدى كرده بودند كه در هر فصل حج مىپرداختند . در يكى از سالها مقدارى از تعهد خود را نپرداختند و او خشمگين شد . قصى او را دعوت كرد و به او شراب آشاماند و سپس امور مربوط به خانهء كعبه را در مقابل پرداخت چند ماده شتر - و هم گفتهاند در مقابل پرداخت يك مشك شراب - از او خريد و او راضى شد و به خارج مكه كوچيد .
محمد بن عمر بن واقد اسلمى گويد ، عبد اللّه بن عمرو بن زهير ، از عبد اللّه بن خداش بن امية كعبى از پدرش و همچنين فاطمه دختر مسلم اسلمى از قول فاطمه خزاعى كه اصحاب رسول خدا ( ص ) را درك كرده بود نقل مىكردند * كه چون قصىّ با حبّى دختر حليل ازدواج كرد و حبّى براى او فرزندانى زاييد ، حليل گفت فرزندان قصىّ هم به منزلهء فرزندان خودم و نوههاى دخترى من هستند و مسائل مربوط به كعبه و فرمانروايى مكه را به قصىّ واگذار كرد و او را وصى خود قرار داد و گفت : تو سزاوارتر براى آن هستى .
محمد بن عمر بن واقد اسلمى و هشام بن محمد كلبى مىگويند و گفته شده است * چون حليل مرد و فرزندان قصىّ و اموال و شرف او زياد شد اظهار داشت كه او از خزاعه و بكر شايستهتر و سزاوارتر براى ادارهء امور كعبه و فرمانروايى مكه است و مىگفت قريش فرزندان بلا واسطهء اسماعيل بن ابراهيماند و با گروهى از مردان قريش و بنى كنانة صحبت كرد و آنها را براى بيرون راندن بنى خزاعه و بنى بكر از مكه دعوت كرد و گفت ما براى اين كار از آنها سزاوارتر و شايستهتريم و آنها اين دعوت را پذيرفتند و با او بيعت كردند و از او پيروى نمودند . قصىّ به برادر مادرى خود رزاح بن ربيعة بن حرام عذرى نامه نوشت و او را
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 55
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٥٥