تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
( 1 ) سراغ ابراهيم ( ع ) فرستاد و پرسيد : اين زنى كه همراه توست كيست ؟ گفت : خواهر من است . ابو هريره مىگويد : ابراهيم ( ع ) دروغ مصلحتى هم بجز سه مرتبه نگفته بود ، دو مرتبه در مورد مسائل اعتقادى و در راه خدا و يك مرتبه هم دربارهء همسرش . او در راه خدا گفته بود « به درستى كه من بيمارم » [ 1 ] و هم گفته بود « شايد اين كار را بت بزرگ كرده است » [ 2 ] ، و چون از پيش اين پادشاه ستمگر بيرون آمد ، نزد ساره رفت و به او گفت اين ستمگر در مورد تو از من پرسيد ، و من گفتم كه تو خواهر منى و به هر حال تو خواهر دينى من هستى و اگر از تو هم سؤال كرد بگو كه خواهر منى و به هر حال تو خواهر دينى من هستى و اگر از تو هم سؤال كرد بگو كه خواهر منى . گويد ، پادشاه به سراغ ساره فرستاد و چون او را پيش بردند ، ساره از خداى خواست تا شر او را كفايت فرمايد . ايوب ( يكى از راويان اين روايت ) مىگويد : چون خواست به ساره دست يازد او را لرزه‌يى سخت گرفت و با ساره عهد كرد كه اگر دعا كند كه بهبود يابد به او نزديك نخواهد شد . ساره خدا را بخواند و لرزهء او بر طرف شد . او براى بار دوم آهنگ ساره كرد و لرزه‌يى سخت‌تر بر او در افتاد . باز با ساره عهد كرد كه اگر بهبود يابد به او نزديك نخواهد شد و ساره دعا كرد و بر طرف شد . بار سوم آهنگ او كرد و لرزه‌يى سخت‌تر از دو لرزهء قبل او را گرفت و همان سخن را تكرار كرد . و چون ساره دعا كرد و لرزهء او بر طرف شد ، به كسى كه ساره را آورده بود گفت : او را از پيش من بيرون ببر كه گويى شيطانى را اين جا آورده‌اى نه انسانى را . و هاجر را به ساره بخشيد تا خدمتكارش باشد . و ساره پيش ابراهيم ( ص ) برگشت و او مشغول نماز گزاردن و دعا كردن بود . گفت : مژده بادا كه خداوند دست آن كافر بدكار را از من بداشت و هاجر را هم به خدمتگزارى من وا داشت . هاجر به ابراهيم ( ع ) تعلق گرفت و اندكى بعد اسماعيل از او متولد شد . ابو هريره خطاب به فرزندان اسماعيل ( بنى هاشم ) مىگفت : اى فرزندان ماء السماء [ 3 ] ، مادر شما كنيز مادر اسحاق بوده است . محمد بن حميد از معمر از زهرى روايت مىكند كه پيامبر ( ص ) فرموده است * چون بر قبطيها دست يافتيد ( نسبت به بردگان قبطى خود ) نيكى كنيد كه آنها را بر شما حق است و خويشاوند شمايند و مقصود اين است كه مادر اسماعيل ( ع ) از آنهاست . محمد بن حميد از معمر ، از ايوب ، از سعيد بن جبير ، از ابن عبّاس نقل مىكرد كه
هامش
[ 1 ] . آيهء 89 سورهء سى و هفتم - الصافات - و رك : ابو الفتوح رازى ، تفسير ، ج 9 ، چاپ مرحوم شعرانى ، ص 315 . - م . [ 2 ] . آيهء 63 سورهء بيست و يكم - انبياء - و رك : شيخ طبرسى ، تفسير مجمع البيان ، ج 7 و 8 ، بيروت ، 1979 ، ص 43 . - م . [ 3 ] . ماء السماء ، لقبى است كه به برخى از مردان و زنان داده شده و نيز خاندان منذر به اين لقب ملقب بوده‌اند . - م .