( 1 ) منطقهء جحفة فرود آمدند و سيلى آمد كه همه را از ميان برد و در ربود و به همين مناسبت آن جا را جحفه ناميدند ( اجتحاف ، به معنى در ربودن سيل اشياء را به كار رفته است ) . ثمود در منطقهء حجر و اطراف آن سكونت كردند و همان جا نابود شدند . طسم و جديس در منطقهء يمامه سكونت كردند و يمامه نام زنى از ايشان است كه بعد به آن سرزمين اطلاق شده است و آنها هم نابود شدند . اميم هم به سرزمين ابار كه ميان يمامه و شحر بود رفتند و همان جا از ميان رفتند و امروز كسى به آن سرزمين دسترسى ندارد و جن بر آن غلبه يافته است و نامگذارى آن به ابار به واسطهء نام ابار بن اميم است . فرزندان يقطن بن عابر بن يمن رفتند و چون از آن يمن و فرخندگى ديدند ، يمن ناميده شد ( يا چون به طرف راست رفتند آن را يمن ناميدند ) ، و گروهى از فرزندان كنعان بن حام به منطقهء شام رفتند و چون به سمت چپ رفته بودند ، آن جا را شام ناميدند . قبلا به شام سرزمين بنى كنعان مىگفتند ، سپس بنى اسرائيل آمدند و كنعانيان را كشتند و از آن جا بيرون كردند و شام متعلق به بنى اسرائيل شد تا اينكه روميان بر بنى اسرائيل حمله بردند و گروهى از ايشان را كشتند و بجز اندكى ، ديگران را هم به عراق تبعيد كردند و سپس عربها بر شام غلبه كردند .
فالغ كه همان فالخ و پسر عابر بن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح است ، زمينها را ميان فرزندان نوح تقسيم كرده است ، همچنان كه قبلا در كتاب نوشتهايم .
ابو اسامه حمّاد بن اسامة از قول حسن بن حكم نخعى ، از ابو سبرة نخعى ، از فروة بن مسيك غطيفى [ 1 ] مرادى نقل مىكرد كه مىگفته است * به حضور پيامبر ( ص ) آمدم و گفتم :
اى رسول خدا ، آيا اجازه مىدهيد به اتفاق اين عده از قوم خود كه آمدهاند و به اسلام رو آوردهاند با آن عده از قوم خود كه ناميدهاند و به اسلام پشت كردهاند ، جنگ كنم ؟ فرمود :
آرى . بعد تغيير عقيده دادم و گفتم : مردم سبا نسبت به اسلام سختگيرتر و سركشترند .
پيامبر ( ص ) مرا فرمانده ساخت و اجازهء جنگ با مردم سبا را به من داد . همين كه من از حضور پيامبر بيرون رفتم خداوند متعال آيات مربوط به قوم سبا را نازل فرمود . پيامبر ( ص ) فرموده بود : آن مرد غطيفى چه كرد ؟ و كسى را به خانهام فرستاده بود و چون متوجه شده بودند كه من بيرون رفتهام كسى را به سراغ من فرستاد و مرا بازگرداندند . چون به حضور پيامبر ( ص ) آمدم ديدم ايشان نشسته است و گروهى از اصحاب اطراف ايشان نشستهاند .
هامش
[ 1 ] . از بزرگان يمن كه در سال دهم هجرت به حضور پيامبر آمد و مسلمان شد ، رك : ابن اثير ، اسد الغابة ، ج 4 ، ص 180 . - م .