( 1 ) حضرت را توصيف كند مىگفت پيش از آن حضرت و پس از ايشان كسى همچون ايشان نديدهام ، درود و سلام خدا بر او باد .
سعيد بن منصور از خالد بن عبد الله ، از عبيد الله بن محمد بن عمر بن على ( ع ) از پدرش ، از جدش نقل مىكرد * كسى به على ( ع ) گفت : اى ابو الحسن پيامبر ( ص ) را براى ما توصيف كن ، و على ( ع ) فرمود : پيامبر ( ص ) سپيد چهره بود و سپيدى آميخته با سرخى ، مژگان بلند و برجسته و چشمانى درشت و سياه داشت ، نه كوته قامت بود و نه بلند ولى از افراد كشيده قامت شمرده مىشد ، داراى استخوان بندى درشت و بر سينهاش موى نرم بود ، موهاى آن حضرت نه پيچيده بود و نه كاملا صاف ، كف دست و پايش ستبر بود ، هنگامى كه راه مىرفت به جلو متمايل مىشد گويى از سر بالاييها بالا مىرود ، دانههاى عرق بر چهرهاش چون دانههاى مرواريد بود ، پيش و بعد از آن حضرت كسى را آن چنان نديدهام ، سلام و درود خدا بر او باد .
محمد بن عمر واقدى از عبد الله بن محمد بن عمر بن على بن ابى طالب ( ع ) ، از پدرش ، از جدّش ، از على ( ع ) نقل مىكند كه مىفرموده است * هنگامى كه پيامبر ( ص ) مرا به يمن فرستاده بودند ، روزى براى مردم سخنرانى مىكردم ، يكى از دانشمندان دينى يهودى ايستاده بود و كتابى در دست داشت و به آن نگاه مىكرد ، مرا صدا زد و گفت : ابو القاسم را براى ما توصيف كن . و من چنين گفتم : رسول خدا ( ص ) نه كوته قامت است و نه بيش از اندازه بلند ، موهايش پيچيده و مجعد و كاملا آويخته و صاف هم نيست ، بلكه موهايش سياه و ميان اين دو حالت است ، سرش بزرگ و رنگ رخسارش سپيد آميخته با رگههاى سرخ است ، اندامها و استخوانبندى بدنش درشت و كف دست و پايش ستبر است ، رشتهء باريك مويى روى سينهاش رسته است ، مژگانش برجسته و ابروهايش پيوسته و پيشانىاش گشاده است ، شانههايش فراخ است و به هنگام راه رفتن چنان حركت مىكند كه گويى از فراز بلنديها پايين مىآيد ، من نه قبلا و نه بعدا هيچ كس را چون او نديدهام . على ( ع ) گويد ، در اين هنگام سكوت كردم ، آن مرد به من گفت : ديگر بگو و صفات ديگرش چيست ؟ گفتم : آنچه مىدانستم گفتم . او گفت : در چشمهايش رگههاى سرخ ديده مىشود و ريش او زيباست و دهانش و گوشهايش هم در كمال زيبايى است ، به هر سو كه برمىگردد با تمام بدن برمىگردد . من گفتم : به خدا سوگند اينها همه نشانيهاى اوست ، مرد يهودى گفت : چيز ديگرى هم هست . من گفتم : چه چيزى ؟ گفت : كمى گوژپشت و خميده است . گفتم : اين
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 393
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣٩٣