( 1 ) تمام بدن برمىگشت و كف دست و پاهايش نسبتا استخوانى و درشت بود .
فضل بن دكين و هاشم بن قاسم از قول مسعودى ، از عثمان بن عبد الله بن هرمز ، از نافع بن جبير بن مطعم ، از على عليه السلام نقل مىكردند كه مىفرموده است * پيامبر ( ص ) نه بلند قامت بود و نه كوته ، سر آن حضرت درشت و بزرگ و ريش ايشان انبوه و دست و پايش ورزيده و رنگ چهرهاش گلفام و استخوان بندى بدنش درشت و مژگانش بلند و برگشته بود ، هنگام راه رفتن اندكى به جلو خم مىشد گويى در سرازيرى حركت مىكند ، پيش از او و بعد از او كسى را آن چنان نديدهام ، سلام و درود خدا بر او باد .
سعيد بن منصور از نوح بن قيس حدّانى ، از خالد بن خالد تميمى ، از يوسف بن مازن راسبى نقل مىكنند * كسى به على ( ع ) گفت : پيامبر ( ص ) را براى ما توصيف كن ، فرمود :
قامتش بلند نبود ولى از افراد معمولى بلندتر مىنمود ، چون همراه گروهى مىآمد از همگان برتر بود ، چهرهاش سپيد و سخت درخشان بود ، سر آن حضرت بزرگ و پيشانى ايشان روشن و تابان و مژگانش بلند و برگشته و دو كف دست و پايش درشت و ستبر بود ، چون راه مىرفت تند حركت مىفرمود گويى از سرازيرى فرو مىآيد ، عرق بر چهرهاش همچون دانههاى مرواريد بود ، نه پيش از آن حضرت و نه پس از او كسى همچون او نديدهام .
سعيد بن منصور و حكم بن موسى از عيسى بن يونس ، از عمر آزاد كردهء غفرة نقل مىكردند كه مىگفت ابراهيم بن محمد از فرزندزادگان على ( ع ) برايم نقل كرد * هر گاه على ( ع ) پيامبر ( ص ) را وصف مىكرد چنين مىفرمود : رسول خدا ( ص ) نه بلند قامت كه بيش از معمول بلندتر باشد بود و نه كوته قامت بلكه معتدل و ميانه بود ، موهاى آن حضرت نه كاملا پيچيده و نه كاملا صاف ولى در عين حال كه مختصر تابى داشت صاف بود ، صورتش نه استخوانى لاغر و نه فربه و گوشت آلود بود ، چهرهاش سپيد و مدور و آميخته با رگههاى سرخ ( گلفام ) بود ، چشمانش سياه و درشت و مژگانش برجسته ، شانههايش فراخ و ستبر ، و خالى از موى بود ، روى سينهاش موى نرمى رسته بود ، دو كف دست و پاى ايشان ستبر و درشت بود ، هنگام كه راه مىرفت گويى در سرازيرى حركت مىكرد و چون به سويى برمىگشت با تمام بدن برمىگشت ، ميانه دو شانهاش مهر نبوت قرار داشت و او خاتم پيامبران و از همگان بخشندهتر و شجاعتر و راستگوتر و صريحتر و نسبت به پيمان و تعهد وفادارتر بود ، بسيار ملايم و خوش برخورد بود ، در عين حال هر كس او را مىديد نخست از او هيبت مىداشت و هر كس با او معاشر بود دوست مىداشتش ، هر كس مىخواست آن
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 392
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣٩٢