تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
( 1 ) رسيدند ، زيد درگذشت ، همسرش نامه‌يى را كه رسول خدا براى او نوشته بودند برداشت و پاره كرد . پيامبر ( ص ) على بن ابى طالب عليه السلام را به فلس [ 1 ] كه نام بت و بتخانهء قبيلهء طى است گسيل داشت و دستور فرمود آن را ويران كند و به قبايل مشركان حمله كند و غارت برد . على ( ع ) همراه دويست سوار بيرون آمد و بر منطقهء سكونت خاندان حاتم حمله كرد و دختر حاتم را هم به اسارت گرفت و او را به مدينه آوردند و با ديگر اسيران قبيلهء طى به حضور پيامبر ( ص ) آورده شد . در حديثى كه هشام بن محمد نقل مىكند آمده است كسى كه به خاندان حاتم حمله برده و دختر او را به اسيرى گرفته است خالد بن وليد بوده است . محمد بن سعد با اسناد نخستين مىگويد كه عدىّ بن حاتم از مقابل سواران پيامبر ( ص ) گريخت و خود را به شام رساند و همچنان بر آيين مسيح ( ع ) بود و ميان مناطق سرزمينهاى قوم خود رفت و آمد مىكرد . دختر حاتم در سايبانى كنار در مسجد مدينه سكونت داده شد و او زنى زيبا و زبان آور و گرانقدر بود ، چون رسول خدا ( ص ) از آن جا عبور فرمود او به سوى آن حضرت رفت و گفت : پدرم مرده است و كسى كه عهده‌دار هزينهء زندگى من بوده گريخته است ، بر من منت گزار و آزادم ساز كه خداى بر تو منت گزارد . پيامبر فرمود : چه كسى عهده‌دار تو بوده است ؟ گفت : عدىّ بن حاتم . فرمود : كسى كه از خداوند و رسولش گريخته است ؟ دختر حاتم مىگويد ، گروهى از قبيلهء قضاعة از شام آمدند ، رسول خدا ( ص ) دستور فرمود به من جامه و هزينه دادند و مرا با ايشان روانه كردند و من با ايشان بيرون آمدم و به شام و پيش عدىّ رفتم و به او گفتم تو ستمگر و قطع كننده پيوند خويشاوندى هستى خود و زن و فرزندانت را از معركه بيرون بردى و بقيه را به حال خود رها كردى . چند روزى پيش او ماند و سپس به برادر گفت چنين مىبينم كه به حضور رسول خدا ( ص ) به روى و عدى بيرون آمد و آهنگ رفتن به محضر رسول خدا ( ص ) كرد و چون به مدينه رسيد پيامبر ( ص ) در مسجد بود ، عدى پيش آمد و سلام كرد . فرمود : تو كيستى ؟ گفت : عدى بن
هامش
[ 1 ] . فلس يا فلس ، نام بت و بتخانه‌يى است ، رك : معجم البلدان ، ج 6 ، ص 394 . - م .