( 1 ) هشام بن محمد بن سائب كلبى مىگويد ، پيامبر ( ص ) براى فجيع نامهيى به اين مضمون صادر فرمود :
از محمد نبى ( ص ) براى فجيع و پيروان او كه مسلمانند تا هنگامى كه نماز را بر پا دارند و زكات را بپردازند و حق خدا و رسولش را از غنيمتها پرداخت كنند و رسول خدا و يارانش را يارى و بر اسلام خود گواهى دهند و از مشركان دورى جويند آنان در امان خدا و محمد ( ص ) قرار دارند .
هشام مىگويد ، پيامبر ( ص ) عبد عمرو را عبد الرحمن نامگذارى فرمود و آب ذو القصه را در اختيارش گذاشتند ، و اين عبد الرحمن از اصحاب صفّة بود .
نمايندگان كنانة
على بن محمد قرشى از ابو معشر ، از يزيد بن رومان و از محمد بن كعب و از ابو بكر هذلى از شعبى و از على بن مجاهد و از محمد بن اسحاق بن زهرى و عكرمة بن خالد بن عاصم بن عمرو بن قتاده و از يزيد بن عياض بن جعدبة ، از عبد الله بن ابو بكر بن حزم و از مسلمة بن علقمه از خالد حذّاء ، از ابو قلابة و از قول برخى ديگر از دانشمندان ضمن بيان نمايندگانى كه به حضور پيامبر آمدهاند مىگويند * واثلة بن اسقع ليثى به حضور پيامبر آمد و هنگامى به مدينه رسيد كه رسول خدا عازم حركت به تبوك بودند . واثله همراه پيامبر نماز صبح را گزارد و رسول خدا از او پرسيد : كيستى و چرا آمدهاى و چه نيازى دارى ؟ او نسب خود را براى پيامبر ( ص ) بيان كرد و گفت : آمدهام كه به خدا و رسولش ايمان بياورم . فرمود : به شرط آنكه بيعت كنى تا آنچه را دوست دارم رفتار كنى و آنچه را مكروه مىدارم ترك كنى ، او به آن شرط بيعت كرد و پيش قوم خود برگشت و ايشان را آگاه ساخت . پدرش گفت : به خدا سوگند ديگر هرگز با تو يك كلمه هم صحبت نمىدارم ، خواهرش كه سخنان او را شنيد ، مسلمان شد و وسيلهء سفر واثله را فراهم ساخت ، و واثله دوباره به مدينه برگشت و ديد پيامبر ( ص ) به تبوك رفتهاند . واثله گفت : چه كسى حاضر است مرا پشت سر خود بر شترش سوار كند و به تبوك برساند و اگر غنيمتى سهم من شد از او باشد ؟ كعب بن عجرة او
هامش
[ ]بور كن من منح و بورك مانحا * و عليه منّى ما حييت صلاتى