( 1 ) تمام قوم خود هم بيعت كرد .
گويد ، همچنين ابو حرب بن خويلد بن عامر بن عقيل هم به حضور پيامبر آمد ، رسول خدا براى او قرآن خواند و اسلام را به او عرضه داشت . او گفت : به خدا سوگند گويى خدا را ديدهاى يا با كسى ملاقات مىكنى كه خدا را ديده است و گفتار پسنديدهيى مىگويى كه هرگز نمىتوانيم گفتارى را در خوبى مثل آن بدانيم ، من به زودى با اين چوبههاى قمار خود قرعه مىكشم كه آيا به دين خود باقى بمانم يا به آيين و دين تو درآيم و قرعه كشيد و به نام كفر در آمد سه مرتبه قرعه كشى را تكرار كرد و هر سه بار به نام كفر در آمد ، و به پيامبر گفت مىبينى كه فقط به اسم آيين خودم بيرون مىآيد .
ابو حرب پيش برادر خود عقال بن خويلد برگشت و گفت : كارهاى نيك و بخت تو اندك است ، عقيدهء تو دربارهء محمد بن عبد الله ( ص ) كه به دين اسلام دعوت مىكند و قرآن مىخواند و اگر من مسلمان شوم تمام عقيق را در اختيارم مىگذارد چيست ؟ عقال گفت : به خدا سوگند من بيشتر از آنچه محمد ( ص ) در اختيار تو مىگذارد به تو مىبخشم و بر اسب خود سوار شد و با نيزه خود منطقهء پايين عقيق را خط كشى كرد و آن قسمت و چشمهسارهايى را كه در آن بود تصرف كرد .
سپس خود عقال هم به حضور پيامبر آمد ، رسول خدا اسلام را بر او عرضه داشت و فرمود : آيا گواهى مىدهى كه محمد ( ص ) رسول خداست ؟ و او مىگفت : گواهى مىدهم كه هبيرة بن نفاضة روز جنگ بهترين سواركار لبان [ 1 ] است . پيامبر ( ص ) براى بار دوم پرسيد كه آيا گواهى مىدهى كه محمد ( ص ) رسول خداست ؟ و او گفت : شهادت مىدهم كه شير صاف و خالص زير سر شير و كره قرار دارد ، [ 2 ] چون پيامبر ( ص ) براى بار سوم سؤال فرمود او گواهى داد و مسلمان شد .
گويد ، نفاضة ، معاوية بن عبادة بن عقيل است ، و معاويه هم سوار كار معروفى است كه بر اسب خود موسوم به هرّار سوار مىشد و لبان نام جايى است .
گويند ، حصين بن معلّى بن ربيعة بن عقيل و ذو الجوشن ضبابى هم به حضور پيامبر آمدند و مسلمان شدند .
هامش
[ 1 ] . لبان ، نام سرزمينى در مناطق دور افتادهء يمن ، رك : معجم البلدان ، ج 7 ، ص 318 . - م .
[ 2 ] . ضرب المثل است ، يعنى اين كار به زودى روشن مىشود . - م .