تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
( 1 )

نمايندگان بنى بكّاء

محمد بن عمر واقدى از عبد الله بن عامر ، از قول عبد الله بن عامر بكّائى كه از قبيلهء بنى عامر بن صعصعة است و محرز بن جعفر از قول جعد بن عبد الله بن عامر بكائى ، از قول پدرش كه او هم از همان قبيله است ، برايم نقل كردند * در سال نهم هجرت سه نفر از بنى بكاء به حضور پيامبر آمدند كه عبارتند از معاوية بن ثور بن عبادة بن بكاء كه در آن هنگام صد ساله بود و پسرش بشر و فجيع بن عبد الله بن جندح بن بكاء ، عبد عمرو بكائى هم كه همان اصمّ است ، همراهشان بود . پيامبر ( ص ) دستور فرمود آنان را در خانه‌يى منزل دهند و پذيرايى كنند ، و به ايشان جايزه دهند و آنان نزد قوم خود برگشتند . معاوية بن ثور به پيامبر گفت : من پيرى فرتوت شده‌ام و مىخواهم با دست كشيدن بر چهره‌ام مرا متبرك كنى ، اين پسرم هم نسبت به من بسيار مهربان است لطفا به چهرهء او هم دست بكشيد . پيامبر ( ص ) به چهرهء بشر بن معاويه دست كشيد و چند بز سپيد به او عنايت كرد و دعا فرمود كه خداوند به آنها بركت دهد . جعد مىگويد : چه بسا كه خشكسالى پيش مىآمد و مردم به سختى مىافتادند ولى خاندان بنى بكاء در نعمت و آسايش بودند ، محمد بن بشر بن معاوية بن ثور بن عبادة بن بكاء در اين مورد چنين سروده است : پدرم فداى كسى كه رسول خدا بر سرش دست كشيد و براى او به خير و بركت دعا فرمود ، احمد ( ص ) ، هنگامى كه او به حضورش آمد چند بز سپيد از نژاد گزينه كه پر شير بودند به او بخشيد ، هر شامگاه قدح بزرگ قبيله را پر شير مىكنند و در چاشتگاه هم اين كار تكرار مىشود ، آرى فرخنده‌ترين بخشش و فرخنده‌تر بخشنده است و تا هنگامى كه زنده‌ام درودهاى من بر او باد . [ 1 ]
هامش
[ 1 ] .و ابى الّذى مسح الرّسول برأسه * و دعا له بالخير و البركات اعطاه احمد اذ اتاه اعنزا * عفرا نواجل ليس باللّجبات يملأن وفد الحىّ كل عشيّة * و يعود ذاك الملء بالفدوات