تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
( 1 ) خود را با غل و زنجير به گردن خود بستم و براى ديدار رسول خدا حركت كردم . چون اين خبر به اطلاع رسول خدا رسيده بود ، گفته بود كه اگر پيش من بيايد دستش را از بالاتر از غل قطع خواهم كرد . گويد ، دست خود را گشودم و به حضور پيامبر آمدم و سلام دادم چهره از من برگرداند ، از سوى راست او آمدم و سلام دادم باز چهره برگرداند ، از سوى چپ آمدم باز چهره برگرداند ، از مقابل آن حضرت آمدم و گفتم : اى رسول خدا ، از خداوند مسألت مىكنند كه راضى شود و راضى مىشود اكنون تو از من خشنود شو كه خداى از تو خشنود بادا . فرمود : از تو راضى شدم .

نمايندگان عقيل بن كعب

هشام بن محمد بن سائب از قول مردى از بنى عقيل ، از قول پير مردان قوم خود نقل مىكرد كه مىگفته‌اند * از قبيلهء ما ، ربيع بن معاوية بن خفاجة بن عمرو بن عقيل ، و مطرف بن عبد الله بن اعلم بن عمرو بن ربيعة بن عقيل ، و انس بن قيس بن منتفق بن عامر بن عقيل به حضور پيامبر ( ص ) رفتند و نخست خود با پيامبر ( ص ) بيعت كردند و مسلمان شدند و سپس از سوى قوم خويش هم بيعت كردند و پيامبر ( ص ) سرزمين عقيق [ 1 ] را كه داراى چند چشمه سار و نخلستان است و به عقيق بنى عقيل معروف است به ايشان واگذار فرمود و دستور داد در اين باره بر روى قطعه چرم سرخى اين فرمان نوشته شود : به نام خداوند بخشندهء مهربان ، اين فرمانى است كه محمد ( ص ) رسول خدا براى ربيع و مطرف و انس صادر كرده است و تا هنگامى كه نماز را بر پا دارند و زكات را بپردازند و گوش به فرمان و فرمانبردار باشند عقيق را در اختيار ايشان مىگذارد . حقى از هيچ يك از مسلمانان را به ايشان واگذار نفرمود ، و اين فرمان در دست مطرف بود . گويد ، لقيط بن عامر بن منتفق بن عامر بن عقيل هم كه پدر رزين است به حضور پيامبر آمد و رسول خدا چشمه سارى را كه به نام نظيم بود در اختيار او گذاشت و او از طرف
هامش
[ 1 ] . عقيق ، نام حداقل چهار منطقه است ، در اينجا منظور عقيق يمامه است كه محل سكونت بنى عقيل بوده است ، رك : معجم البلدان ، ج 6 ، ص 198 . - م .