تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
( 1 )

نمايندگان رؤاس بن كلاب ( آمدن رؤاس بن كلاب )

هشام بن محمد بن سائب كلبى از وكيع رؤاسىّ ، از پدرش ، از ابو نفيع طارق بن علقمة رؤاسى نقل مىكرد كه مىگفته است * مردى از ما به نام عمرو بن مالك بن قيس بن بجيد بن رواس بن كلاب بن ربيعة بن عامر بن صعصعة به حضور پيامبر ( ص ) آمد و مسلمان شد و پيش قوم خود برگشت و ايشان را به اسلام دعوت كرد . قوم گفتند : بايد صبر كنى تا از بنى عقيل بن كعب انتقام بگيريم و همانطور كه ايشان كسانى را از ما كشته و غنيمت گرفته‌اند ما هم چنان كنيم . ايشان بيرون آمدند و آهنگ آن قبيله كردند . عمرو بن مالك هم همراه ايشان بيرون آمد ، غنايمى به دست آوردند و در حالى كه شتران را پيش مىراندند و جلو انداخته بودند ، بازگشتند ، از قضا سوارى از بنى عقيل به نام ربيعة بن منتفق بن عامر بن عقيل در حالى كه آنها را تعقيب مىكرد و اين شعر را مىخواند به ايشان رسيد : سوگند مىخورم در آن هنگام كه دليران كلاهخود مىپوشند ، من سواره نيزه بزنم . [ 1 ] ابو نفيع مىگويد ، من گفتم : اى گروه پيادگان تا روز است خود را نجات دهيد و بگريزيد . آن مرد به مردى از بنى عبيد بن رواس كه نامش محرس بن عبد الله بن عمرو بن عبيد بن رؤاس بود رسيد و نيزه بر بازوى او زد و او را سخت مجروح ساخت ، محرس دست به گردن اسب خود در آورد و بانگ برداشت : اى آل رواس كمك . ربيعه به عنوان مسخره گفت : رواس اسم اسب است يا انسان ؟ در اين هنگام عمرو بن مالك بن ربيعه حمله كرد و به او نيزه زد و او را كشت . گويد ، پس از آن همچنان شتران را جلو انداختيم و تاختيم ، بنى عقيل هم به تعقيب ما آمدند ولى چون به منطقهء تربة [ 2 ] رسيدند ، ما از رودخانه و مسيلى كه آن جا بود گذشتيم و آنان به ما نرسيدند و ما رفتيم . عمرو بن مالك مىگويد : در اين هنگام به خود آمدم و بر دست و پاى بمردم و گفتم من پس از اينكه با رسول خدا بيعت كردم و مسلمان شدم ، مردى را كشتم ، ناچار دستهاى
هامش
[ 1 ] .اقسمت لا اطعن الا فارسا * اذا لكماة لبسوا القوانسا[ 2 ] . تربة ، نام صحرايى است كه با مكه دو روز راه فاصله دارد . - م .