( 1 ) مؤمنانم ، هيچ دليل و برهانى نخواهند آورد مگر اينكه درهم كوبيده خواهد شد و هيچ كتاب زراندودى نخواهند آورد مگر آنكه پرتو آن از ميان مىرود ، و آنها براى تو چيزهايى خواهند خواند ، چون فارغ شدند بگو ترجمه كنيد و بگو خداى مرا بسنده و كافى است ، من به كتابهايى كه خداوند نازل كرده است ايمان آورده و مأمورم كه ميان شما دادگرى كنم ، خداى پروردگار ما و شماست اعمال ما براى ما و اعمال شما براى شماست خصومتى ميان ما و شما نيست و خداوند ميان ما و شما را جمع مىفرمايد و بازگشت به سوى اوست . و چون مسلمان شدند سه چوبدستى آنان را كه هر گاه مىآورند در مقابل آنها سجده مىكنند بخواه ، و آن چوبدستها يكى از شورهء گز است كه با سيم و زر آراستهاند ، ديگرى چوبدستى بند بند و شبيه خيزران است و سومى چوبدستى سياه يك دست و شبيه آبنوس است ، آن هر گاه هر سه چوبدستى را بيرون ببر و در بازارشان بسوزان .
عياش مىگويد : بيرون آمدم و همچنان كه رسول خدا ( ص ) فرمان داده بود رفتار كردم و چون وارد شدم ديدم مردم بهترين جامه و زيور را پوشيدهاند ، پيش رفتم تا ايشان را ببينم به جايى رسيدم كه بر در سه خانه كه تو در تو بود و پردههاى ضخيم افكنده بود منتهى شد ، پرده را كنار زدم و كنار در خانه ميانى رسيدم و وارد شدم و در حياط خانه به جمعى برخوردم و گفتم من فرستادهء رسول خدايم و آنچه رسول فرموده بود بجاى آوردم و همچنان شد كه فرموده بود .
با همين اسناد نقل كردهاند * رسول خدا ( ص ) براى افراد قبيلهء عبد القيس چنين مرقوم فرمود :
از محمد ( ص ) رسول خدا به اكبر بن عبد القيس [ 1 ] ، ايشان با وجود گناهانى كه در دورهء جاهلى انجام دادهاند در امان خدا و امان رسول خدايند و بر عهدهء ايشان است كه به آنچه عهد كردهاند وفا كنند و براى آنهاست كه كسى خواربار را از ايشان قطع نكند و ايشان را از آبهاى باران كه جمع مىشود محروم نسازند و از استفادهء آنها از ميوههاى رسيده به ميزان سد جوع و حق عبور جلوگيرى نكنند و علاء بن حضرمى در خشكى و دريا و شهر و صحراى آنجا امين و مورد اعتماد رسول خداست . اهل بحرين و قبيلهء عبد القيس در پناه اويند و بايد او را در مقابل ستمگران يارى دهند و در جنگهايى كه صورت گيرد او را
هامش
[ 1 ] . ظاهرا اكبر بن عبد القيس درست نيست ، شايد كيز بن عبد القيس صحيح باشد و به هر حال براى اطلاع بيشتر ، رك :
مكاتيب الرسول ، ج 1 ، ص 335 . - م .