تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة مقدمه 20

مساهمون:

صمقدمه ٢٠
( 1 )

يادها و سپاسها

آغاز روى آوردن اين بنده به ترجمه كتاب طبقات به سال يك هزار و سيصد و پنجاه و نه شمسى بود ، در آن هنگام از سايه مهر سروهاى بلندى بهره‌مند بودم كه در مكارم اخلاق سر بر افلاك داشتند و اينك آرميده و در دل خاك‌اند . نخست پدر بزرگوار فقيدم حضرت آيت اللّه حاج شيخ محمد كاظم مهدوى دامغانى طاب ثراه كه مدت هفتاد سال از عمر هشتاد و پنج ساله خود را در جوار مرقد مطهر حضرت امام على بن موسى الرضا صلوات الله عليه به تعليم و تدريس علوم اهل بيت سلام الله عليهم اجمعين و با اعراض از عناوين ظاهرى گذراند و خداى را سپاس كه دانش او به زيور عمل آراسته و دلش از هر تعلقى پيراسته بود ، و خوش نمىدارم درباره آن بزرگوار سخن را به درازا كشم و قلم را بر او بگريانم ، او در حالى به جوار رحمت حق منتقل شد كه به گفتهء استاد مسلم ادب فارسى مرحوم حبيب يغمايى در سوگواره‌يى كه در مرگ او سروده است ، چنين بود :
پدرى مجتهد به علم و ادب * پدرى متقى به گفت و شنود نه ز گفتار او دلى آزرد * نه ز رفتار او تنى فرسود مرگ وى رخنه‌اى است در اسلام * سر پيغمبران چنين فرمود باد بر مرقدش سلام سلام * باد بر تربتش درود درود
[ 1 ] دو ديگر ، مادر بزرگوار دين باورم پير زن روشن ضمير صديقه مهدوى دامغانى كه سخنان مهرانگيز و تشويقهاى او پشتوانه كارم بود ، او با عصاره جان و شير خود سر سپردگى به ساحت مقدس حضرت ختمى مرتبت و محبت اهل بيت را به فرزندان خود نوشانيده بود ، اينك من مانده‌ام و ياد او كه خداى ياد او را از انديشه‌ام دور ندارد و او را در سراى جاودان در كنف رحمت خويش بدارد ، رب اغفر لى و لوالدى و للمؤمنين يوم يقوم الحساب . سديگر ، همسر گرامى و فرشته سيرتم زهرا مهدوى دامغانى كه به راستى نمونه صميميت و وفا بود ، او در سى و شش سال زندگى مشترك و به ويژه در چهارده سال بازنشستگى و خانه‌نشينى اين بنده آن چنان آرامشى فراهم آورد كه توانستم برگ سبزى به صورت دوازده هزار صفحه چاپ شده به جامعه پيشكش كنم ، مشيت حق تعالى بر آن قرار گرفت كه پيش از من رخت بر بست و با تسليم و آرامشى كم نظير كه مايه شگفت همه خويشاوندان شد با دلى اميدوار و با آغوش باز جان به جان آفرين سپرد . جانش از قرب رضا ( ع ) تعليم ايمان ديده بود * زان به تسليم و رضا از دار دنيا در گذشت حق تعالى او را قرين آرامش ابدى بدارد و چاره چيست كه « همه بايد رويم از پى هم » اللهم انى اسألك
هامش
[ 1 ] . بخشى از اين مرثيه در مجله آينده ، جلد هفتم ، ص 608 چاپ شده است .