( 1 ) شگفتى ديدهاى و عقيدهام بر اين است كه اين كار مربوط به بنى عبد المطّلب است زيرا آن نور را از زمزم ديدهاى .
على بن محمد از مسلمة بن علقمه ، از داود بن ابى هند نقل مىكند كه ابن عباس مىگفته است * خداوند متعال به يكى از پيامبران بنى اسرائيل وحى فرموده كه غضب من بر شما سخت است ، زيرا فرمان مرا ضايع و تباه كرديد ، و سوگند خوردم كه روح القدس پيش شما نيايد تا هنگامى كه پيامبر امّى را از سرزمين عرب برانگيزانم كه روح القدس پيش او خواهد آمد .
على بن محمد از محمد بن فضل ، از ابو حازم نقل مىكند * كاهنى به مكه آمد ، دايهء پيامبر ( ص ) او را كه پنج ساله بود به مكه و پيش عبد المطّلب آورده بود كه سالى يك مرتبه آن حضرت را به مكه مىآورد . چون كاهن پيامبر را همراه عبد المطّلب ديد ، فرياد بر آورد و گفت : اى گروه قريش اين كودك را بكشيد كه او شما را پراكنده خواهد ساخت و خواهد كشت . عبد المطّلب پيامبر را از معركه بيرون برد و قريش از آن هنگام كه كاهن ايشان را از رسول خدا بر حذر داشته بود ، از او مىترسيدند .
على بن محمد از على بن مجاهد ، از محمد بن اسحاق ، از عاصم بن عمر بن قتاده ، از على بن حسين ( ع ) [ 1 ] نقل مىكند * زنى از خاندان بنى نجار مدينه به نام فاطمه دختر نعمان ، همزادى از جن داشت كه پيش او آمد ، چون هجرت پيامبر ( ص ) به مدينه صورت گرفت ، آن جن آمد و روى ديوار نشست . فاطمه گفت : چرا نمىآيى ، چه شده است ؟ گفت : پيامبرى آمده است كه زنا و شراب را حرام كرده است .
على بن محمد از ورقاء بن عمر ، از عطاء بن سائب ، از سعيد بن جبير ، از ابن عباس نقل مىكند كه مىگفته است * چون پيامبر ( ص ) مبعوث شد ، ديوان و شياطين از آسمان رانده شدند و با شهاب آنها را مىزدند و پيش از آن اخبار آسمانى را گوش مىدادند و هر قبيلهيى از جن جايگاه خاصى داشت كه مىنشستند و گوش مىدادند . نخستين گروه از مردم كه از اين تغيير ترسيدند ، اهل طائف بودند كه به قربانى كردن گوسپند و شتر براى الهههاى خود پرداختند و همه روز اين كار را انجام مىدادند ، به طورى كه نزديك بود اموال ايشان تمام شود . آن گاه به خود آمدند و قربانى كردن را متوقف ساختند و بعضى از ايشان گفتند مگر
هامش
[ 1 ] . منظور حضرت امام على بن الحسين سجاد امام چهارم شيعيان است ، متولد 36 يا 38 هجرى ، متوفى به سال 95 هجرى . - م .