چشم بدت دور اى بديع شمائل * يار من و شمع جمع و شاه قبايل
( كليات سعدى ، ص 539 )
هر نكتهيى كه گفتم در وصف آن شمائل * هر كو شنيد گفتا للّه در قائل
( حافظ )
در آن شمايل مطبوع هيچ نتوان گفت * جز اين قدر كه رقيبان تندخو دارى
( حافظ )
در ادب عرب هم ، به هر دو معنى به كار رفته است و براى نمونه دو سه بيت از بزرگان ادب عرب شاهد آورده مىشود .
سيد رضى رضوان الله عليه ، درگذشته به سال 404 كه از بهترين شاعران عرب است ضمن قصيدهاى در مدح ملك قوام الدين در نوروز 399 چنين فرموده است :
هو الحيا و فى الحيا * من جوده شمائل
كه به معنى آراستگى و سرشتهاى پسنديده است . « 1 »
امير ابو فراس حمدانى ، شاعر بزرگ قرن چهارم ، درگذشته به سال 357 هجرى كه صاحب بن عباد را عقيده بر اين بوده است كه شعر با او به غايت كمال رسيده است ، ضمن غزل لطيفى مىگويد :
سكرت من لحظه لا من مدامته * و مال بالنّوم عن عينى تمايله
و ما السّلاف دهتنى بل سوالفه * و لا الشمول ازدهتنى بل شمائله
كه ظاهرا بيشتر به معنى زيبايى چهره و شكل است و در مصراع اول هم موضوع سوز نگاه معشوق مؤيد همين نظر است . « 2 »
ابو البركات مبارك بن احمد اربلى ، كه از اميران بزرگ و دانشمند نيمه اول قرن هفتم هجرى و درگذشته به محرم سال 637 هجرى است ، در يكى از غزلهاى خود كه به صورت ترانه خوانده مىشده است ، چنين سروده است :
هامش
( 1 ) . ديوان الشريف الرضى ، بيروت ، چاپ اعلمى ، بدون تاريخ ، ج 2 ، ص 616 .
( 2 ) . ابن خلكان ، وفيات الاعيان ، چاپ محمد محيى الدين عبد الحميد ، مصر ، 1367 ق ، ج 1 ، ص 351 ، ج 3 ، ص 295 .