تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الشمائل المحمدية ( شمائل النبي ) ( فارسي ) — صفحة 14

مساهمون:

ص١٤
روشنى معنى « شمائل » كه به معنى چپ در قبال راست است ، در اين آيات چنان بوده است كه راغب اصفهانى در مفردات و فقيه دامغانى در قاموس القرآن و مؤلف لسان التنزيل آن را نياورده‌اند ، و به اصطلاح چنان روشن بوده است كه لزومى براى بيان معنى آن نديده‌اند . شمائل جمع كلمهء شمال است كه هم به معنى سمت چپ و دست چپ و هم به معنى خوى و سرشت پسنديده است ، و به اشمل و شمل هم جمع بسته شده است . ابن منظور ، در اين مورد شواهدى از شعر دورهء جاهلى و اسلامى آورده و به تفصيل در اين باره سخن گفته است ، كه از جمله اين بيت لبيد است :
هم قومى و قد انكرت منهم * شمائل بدّلوها من شمالى « 1 »
زمخشرى هم مىگويد : شمال هم به معنى خوى و سرشت و هم به معنى دست چپ است و پس از اينكه همان شعر لبيد را شاهد آورده است ، مىگويد : و گفته مىشود « ليس من شمالى ان اعمل به شمالى » ، « از خوى من نيست كه با دست چپ كار كنم » . « 2 » در فرهنگهاى تازى به پارسى كلمه شمائل را اين چنين معنى كرده‌اند : عبد الرحيم صفىپورى نوشته است : « شمال به كسر شين و به فتح آن هم آمده است ، ضد يمين ، اشمل و شمائل و شمل و هم شمال جمع آن است و به كسر سرشت ، شمائل جمع . » « 3 » حاجب خيرات دهلوى نوشته است : « شمايل : نيكوييها « 4 » » . ابو الفضل حبيش بن ابراهيم تفليسى براى كلمهء شمال شش معنى آورده است : « باد شمال ، دست چپ ، خوى مرد ، سوى دست چپ ، آخر روز ، كيسه‌اى كه پستان چارپاى در او نهند . » « 5 » در فرهنگهاى فارسى ، محمد حسين بن خلف درباره شمائل چنين نوشته است : « به فتح اول ، بر وزن حمايل ، جمع شمال است ، كه به معنى خوبى ذات و سرشت نيكو و خصلتهاى پاكيزه و اخلاق پسنديده باشد . . . و مرادف شكل باشد ، و شاخ نورسته و شاخ خرد ، درخت و جوى كوچك و جدول آب و گروه مردم اندك را نيز گفته‌اند . » « 6 » مرحوم دهخدا هم ، در لغت‌نامه همين معانى را با ارائه شواهدى از نثر و نظم و
هامش
( 1 ) . ابن منظور ، لسان العرب ، نشر ادب الحوزة ، ج 11 ، ص 366 / 364 . ( 2 ) . اساس البلاغة ، چاپ عبد الرحيم محمود ، مصر ، ص 242 و اقرب الموارد ، شرتونى ، ج 1 ، ص 612 . ( 3 ) . عبد الرحيم صفىپور ، منتهى الارب ، سنايى ، تهران ، ج 2 ، ص 651 . ( 4 ) . حاجب خيرات دهلوى ، دستور الافاضل ، به اهتمام دكتر نذير احمد ، بنياد فرهنگ ، تهران ، 1352 ش ، ص 164 . ( 5 ) . ابو الفضل تفليسى ، قانون ادب ، به اهتمام آقاى غلامرضا طاهر ، بنياد فرهنگ ، تهران ، 1351 ش ، ص 1374 . ( 6 ) . محمد حسين بن خلف تبريزى ، برهان قاطع ، به اهتمام مرحوم دكتر معين ، تهران ، امير كبير ، ص 1293 .