فرمايى . سالم بن عبيد گويد : پيامبر صلى اللّه عليه و سلم باز به حال اغماء فرو رفت و چون چشم گشود ، فرمود : به بلال بگوييد اذان بگويد و ابو بكر را بگوييد حتما با مردم نماز گزارد و همانا شما همچون زنان اطراف يوسف هستيد . سالم مىگويد : به بلال فرمان داده شد و اذان گفت و به ابو بكر دستور داده شد با مردم نماز بگزارد . در اين هنگام پيامبر صلى اللّه عليه و سلم در خود احساس سبكى كرد و فرمود : بنگريد كسى هست كه من به او تكيه دهم و براى نماز بيرون روم . در اين هنگام بريره كنيز عايشه ! و مردى ديگر آمدند و پيامبر صلى اللّه عليه و سلم به آن دو تكيه داد - و از حجره بيرون آمد - همينكه ابو بكر ، پيامبر صلى اللّه عليه و سلم را ديد خواست كنار رود ، پيامبر صلى اللّه عليه و سلم اشاره فرمود بر جاى خود باشد و ابو بكر نماز خود را تمام كرد . چون پيامبر صلى اللّه عليه و سلم رحلت فرمود ، ابو بكر غائب بود . عمر گفت : به خدا سوگند نبايد بشنوم كسى بگويد كه رسول خدا صلى اللّه عليه و سلم درگذشته است و گرنه با همين شمشير خود او را خواهم زد .
سالم در پى سخن خود مىگويد : چون مردم امّى - عامى - بودند و پيامبرى پيش از آن حضرت ميان ايشان نبوده است خاموش ماندند . به من گفتند : اى سالم پيش صاحب - دوست - پيامبر برو و او را آگاه كن . گويد : من پيش ابو بكر كه در مسجد محله خود بود رفتم و در حالى كه از اندوه مىگريستم ، خود را به او رساندم . همين كه مرا ديد گفت : آيا رسول خدا صلى اللّه عليه و سلم رحلت كرد ؟ گفتم : عمر مىگويد نبايد بشنوم كسى بگويد رسول خدا صلى اللّه عليه و سلم رحلت كرده است ، و گرنه او را با همين شمشير خود خواهم زد . ابو بكر مرا گفت حركت كن ، و من با او به راه افتادم . ابو بكر در حالى رسيد كه مردم خود را كنار پيكر رسول خدا رسانده بودند . او گفت : اى مردم براى من راه بگشاييد ، چون راه گشودند ، خود را بر پيكر مطهر افكند و پيشانى بر ساعد آن حضرت نهاد و سپس بر آن دست كشيد و اين آيه را خواند كه
« إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ »
. در اين هنگام اصحاب گفتند : اى صاحب رسول خدا ! آيا پيامبر صلى اللّه عليه و سلم رحلت فرموده است ؟ گفت : آرى . و دانستند كه راست مىگويد ! ! آنگاه پرسيدند كه اى صاحب رسول خدا ، آيا بر پيكر رسول خدا نماز گزارده مىشود ؟ گفت : آرى . پرسيدند چگونه ؟ گفت : گروهى مىروند تكبير مىگويند و دعا مىكنند و درود بر او مىفرستند . چون ايشان از حجره بيرون آمدند ، گروهى ديگر مىروند و همانگونه رفتار مىكنند و بيرون مىآيند ، تا همگان بدين گونه نماز گزارند . گفتند اى صاحب رسول خدا ! آيا جسد پيامبر صلى اللّه عليه و سلم به خاك سپرده مىشود ؟
گفت : آرى . پرسيدند كجا ؛ گفت : همانجا كه قبض روح شده است كه خداوند روح او را جز در جاى پاك و پاكيزه قبض نفرموده است . دانستند كه راست مىگويد . سپس به آنان