مىشد ، در آن صورت سخت خشمگين مىشد . هرگاه ميان انجام دو كار مخير مىشد دوست مىداشت ، آسانتر را برگزيند به شرط آنكه گناه نباشد . « 1 »
- 8 -
( 1 ) ابن ابى عمر ، از سفيان ، از محمد بن منكدر ، از عروة ، از عايشه براى ما نقل كرد كه مىگفته است : در حالى كه من در حضور پيامبر صلى اللّه عليه و سلم بودم مردى اجازه ورود خواست .
رسول خدا صلى اللّه عليه و سلم فرمود : چه بد مردى از آن قبيله است « 2 » ، و سپس اجازه فرمود . پس از آمدن او با گفتارى نرم با او سخن گفت . عايشه مىگويد پس از آنكه آن مرد بيرون رفت گفتم : اى رسول خدا در غيبت او چنان فرمودى و حال آنكه در گفتار نسبت به او نرمى كردى . فرمود : اى عايشه بدترين مردم كسى است كه مردم از ترس بدزبانى او را رها كنند و به حال خود گذارند . « 3 »
- 9 -
( 2 ) سفيان بن وكيع ، از جميع بن عمير بن عبد الرحمن عجلى ، از قول مردى از بنى تميم كه از اعقاب ابو هاله شوهر خديجه و داراى كنيه ابو عبد الله است ، از قول يكى از پسران ابو هاله ، از حسن بن على عليهما السلام براى ما نقل كرد كه مىفرموده است :
حسين بن على ( ع ) گفته است : از پدرم على ( ع ) در مورد روش همنشينى رسول خدا صلى اللّه عليه و سلم با همنشينان پرسيدم ، چنين فرمود :
پيامبر صلى اللّه عليه و سلم همواره گشادهرو و نرمخوى و خوش خلق بود . تندخوى و درشت سخن و هياهوكننده و دشنام دهنده و خردهگير نبود . از آنچه كه به آن ميل نداشت ياد نمىفرمود .
كسى را كه به آن حضرت اميدى بسته بود ، نوميد نمىكرد و محروم نمىساخت . خويشتن را از سه چيز بازداشته بود ، ستيزهگرى و خود بزرگ بينى و كارهاى بىمعنى . سه چيز را در حق مردم بسيار رعايت مىفرمود ، نكوهش نمىكرد و خرده نمىگرفت و در جستجوى امور پوشيده كسى نبود . جز در موردى كه اميد پاداش آن جهانى مىداشت ، سخن
هامش
( 1 ) . توضيح شماره پيشين .
( 2 ) . شارحان شمائل نوشتهاند آن شخص عيينة بن حصن فزارى بوده كه معروف به احمق مطاع است .
( 3 ) . اين حديث را بخارى در صحيح ، جلد هشتم ، صفحهء 13 و ابو داود در سنن ، جلد چهارم ، صفحهء 251 نقل كردهاند . ابو داود با سه سلسله سند آورده است .