چهرهاش چيزى از زردى خضاب باقى بود . پيامبر صلى اللّه عليه و سلم معمولا كسى را روياروى از كارى منع نمىفرمود كه او را ناخوش آيد . و چون آن مرد برخاست و رفت ، رسول خدا صلى اللّه عليه و سلم به اصحاب فرمود : اى كاش شما به او تذكر مىداديد كه اين كار را ترك كند و زردى را بشويد . « 1 »
- 5 -
( 1 ) محمد بن بشّار ، از محمد بن جعفر ، از شعبه ، از ابو اسحاق ، از ابو عبد اللّه جدلى از عايشه روايت مىكند كه مىگفته است : پيامبر صلى اللّه عليه و سلم هرگز بد زبان نبود و ناسزا بر زبان نمىآورد . در بازارها هياهو نمىفرمود و بدى را با بدى پاداش نمىداد ، بلكه عفو و گذشت مىفرمود . « 2 »
- 6 -
( 2 ) هارون بن اسحاق همدانى ، از عبدة ، از هشام بن عروه ، از پدرش عروة بن زبير ، از عايشه براى ما نقل كرد كه مىگفته است : پيامبر صلى اللّه عليه و سلم هيچگاه كسى را جز در جنگ و جهاد در راه خدا نزده است و هيچ خدمتگزار مرد و زن را نزده است . « 3 »
- 7 -
( 3 ) احمد بن عبده ضبّى ، از فضيل بن عياض ، از منصور ، از زهرى ، از عايشه براى ما نقل كرد كه مىگفته است : هرگز نديدم پيامبر صلى اللّه عليه و سلم در مورد ستمى كه بر او روا مىدارند ، انتقام بگيرد ، به شرط آنكه پرده حرمت خداوند دريده نشود . اگر حرمت خداوند مخدوش
هامش
( 1 ) . عبد الرءوف مناوى در شرح خود نوشته است شايد مقصود آن مرد ، نوعى رياكارى بوده است كه مثلا اين زردى به سبب شبزندهدارى و عبادت در چهره او پديد آمده است . اين حديث را بيهقى هم در دلائل النبوة ( ترجمهء جلد اول ، صفحهء 155 ) آورده است .
( 2 ) . اين روايت را محمد بن سعد هم از هين ابو عبد اللّه جدلى با افزونى اين عبارت كه پيامبر ( ص ) از همگان خوشخوىتر بود ، در طبقات ( ترجمهء جلد اول ، صفحهء 370 ) و بيهقى هم از همين راوى بدون افزونى و كاستى آن را در دلائل النبوة ( ترجمهء جلد اول ، صفحهء 154 ) آوردهاند . لطفا به صحيح بخارى ، چاپ اميريه ، 1314 ق ، جلد هشتم ، صفحهء 12 هم مراجعه شود كه در اين باره باب مخصوصى دارد . شيخ على قارى هم ضمن شرح اين حديث ، احاديث ديگرى در همين زمينه آورده است .
( 3 ) . محمد بن سعد هم اين دو روايت را با اسناد ديگر از عايشه در طبقات ، بخش دوم جلد اول ، صفحات 92 و 91 و بيهقى در دلائل النبوة ( ترجمهء جلد اول ، صفحهء 153 ) نقل كردهاند .