آنچه درباره خنديدن پيامبر صلى اللّه عليه و سلم آمده است
- 1 -
( 1 ) احمد بن منيع ، از عبّاد بن عوّام ، از حجّاج بن ارطاة ، از سماك بن حرب ، از جابر بن سمرة ، براى ما نقل كرد كه مىگفته است : ساقهاى پاى رسول خدا صلى اللّه عليه و سلم ظريف بود و خندهاى جز لبخند نداشت و هرگاه به چهره آن حضرت مىنگريستم مژههاى ايشان چنان سياه مىنمود كه با خود مىگفتم سرمه ماليده است و حال آنكه چنان نبود - يعنى مژههاى پيامبر صلى اللّه عليه و سلم به طور طبيعى بسيار مشكى بوده است . « 1 »
- 2 -
( 2 ) قتيبة بن سعيد ، از ابن لهيعة ، از عبيد الله بن المغيرة ، از عبد الله بن حارث بن جزء « 2 » براى ما نقل كرد كه مىگفته است : هيچكس را نديدهام كه بيش از پيامبر صلى اللّه عليه و سلم لبخند بر لب داشته باشد . « 3 »
هامش
( 1 ) . اين حديث را ابو زيد عمر بن شبّة نميرى درگذشته به سال 262 قمرى در تاريخ المدينة المنوّره ، چاپ قم ، 1368 ش ، جلد دوم ، صفحهء 611 از ابن ابى شيبة ، از عباد بن عوام آورده است . محمد بن سعد بن منيع درگذشته به سال 230 قمرى هم نظير اين روايت را از وكيع در طبقات ( ترجمه به قلم اين بنده ، تهران ، نشر نو ، 1365 ش ، جلد اول ، صفحهء 420 ) آورده است .
( 2 ) . عبد الله بن حارث زبيدى ، و زبيد نام شاخهاى بزرگ از قبيله مذحج يمن است . او از اصحابى است كه در مصر ساكن شده است و پس از عمرى دراز در فاصله سالهاى 85 تا 88 هجرى در مصر درگذشته است . ابن اثير در اسد الغابة ، جلد سوم صفحهء 127 ضمن شرح حال او همين حديث را از قول او نقل كرده است .
( 3 ) . در شرح اين حديث گفتهاند ، منظور اين است كه در بيشتر مردم خنديدن بر لبخند غلبه دارد و حال آنكه در رسول خدا ( ص ) برعكس بوده است و لبخندش بر بلند خنديدن غلبه داشته است و اندوهگين بودن از بيم خدا مانع لبخند بر لب داشتن براى مردم نيست .