تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الشمائل المحمدية ( شمائل النبي ) ( فارسي ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧

- 3 -

( 1 ) احمد بن خالد خلّال « 1 » ، از يحيى بن اسحاق سيلحانى « 2 » ، از ليث بن سعد ، از يزيد بن ابى حبيب ، از همان عبد الله بن حارث بن جزء نقل مىكند كه مىگفته است : پيامبر صلى اللّه عليه و سلم خنده‌اى به جز لبخند نداشت . « 3 »

- 4 -

( 2 ) ابو عمّار حسين بن حريث ، از وكيع ، از اعمش ، از معرور بن سويد « 4 » ، از ابو ذر نقل مىكند كه مىگفته است : پيامبر صلى اللّه عليه و سلم مىفرموده است : من نخستين كسى را كه وارد بهشت مىشود و آخرين كسى را كه از دوزخ بيرون مىآيد مىشناسم . روز رستاخيز كسى را براى حساب مىآورند ، به فرشتگان گفته مىشود گناهان صغيره‌اش را بر او عرضه داريد ، و گناهان كبيره‌اش را از او پوشيده مىدارند . به او گفته مىشود فلان روز و فلان ساعت اين گناه و آن گناه را انجام داده‌اى و او اقرار مىكند و از عرضه كردن گناهان كبيره‌اش بيمناك است . در اين هنگام فرمان مىرسد كه به جاى هر گناه براى او حسنه‌اى منظور داريد و آن بنده از روى طمع مىگويد آخر من گناهان ديگرى هم داشته‌ام كه آنها را در اينجا نمىبينم ! ابو ذر مىگفته است در اين هنگام ديدم پيامبر صلى اللّه عليه و سلم چنان لبخندى بر لب آورد و خنديد كه دندانهايش نمودار شد . « 5 »
هامش
( 1 ) . احمد بن خالد خلّال كه به احتمال سركه‌فروش بوده است ، به ابو جعفر بغدادى هم معروف است . او از معاصران احمد بن حنبل و مورد اعتماد است و به سال 247 هجرى درگذشته است ، نسايى هم روايات او را نقل كرده است . ( 2 ) . يحيى ، كه نسبت او به صور گوناگون آمده است و گفته‌اند منسوب به سيلحون است كه نام دهكده‌اى بوده در نزديكى بغداد ، از حافظان مشهور حديث و درگذشته به سال 220 هجرى است . ( 3 ) . موضوع و معنى اين حديث ، در حديث اول اين بخش هم آمده بود كه در بسيارى از مصادر و منابع آمده است . ( 4 ) . معرور بن سويد اسدى كه كنيه‌اش ابو امية كوفى است ، از راويان قرن اول و دوم هجرى كه عمرى دراز داشته است و گفته‌اند يكصد و بيست سال زندگى كرده است . ( 5 ) . فضل بن حسن طبرسى ( ره ) ذيل آيه 69 سوره فرقان كه خداوند فرموده است« فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ »در تفسير مجمع البيان ، چاپ صيدا ، جلد 8 و 7 ، صفحهء 180 اين حديث را نقل كرده و گفته است مسلم آن را به صورت مرفوع در صحيح خود از ابو ذر نقل كرده است . به تفسير ابو الفتوح رازى ، چاپ مرحوم شعرانى ، جلد هشتم ، صفحهء 315 نيز مراجعه فرماييد كه آن را به صورت مرسل از ابو ذر ( رض ) آورده است . ميبدى هم در كشف الاسرار ، چاپ مرحوم على اصغر حكمت ، جلد هفتم ، صفحهء 66 اين حديث را بدون آوردن سلسله سند نقل كرده است .