( 1 ) چشمشان به آسمان دوخته مىشود ؟ آن حالت شيفتگى به معراج است ، بهر حال من و جبرئيل بالا رفتيم تا به فرشتهاى رسيديم كه نامش اسماعيل بود و او نگهبان آسمان دنياست . و هفتاد هزار فرشته در اختيار اوست كه هر يك فرماندهء صد هزار فرشته است و در اين هنگام پيامبر اين آيه را تلاوت فرمود كه
وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ
« و نميداند لشكرهاى پروردگارت را مگر خودش » قسمتى از آيهء 34 سورهء 74 .
جبرئيل تقاضا كرد كه درب را بگشايند گفتند كيست ؟ گفت جبرئيلم ، گفتند همراهت كيست ؟ گفت محمد ( ص ) گفتند آيا پيامبر است گفت آرى ، و در گشودند ، ناگاه به آدم ( ع ) برخوردم به همان صورت كه خداى او را از روز نخست آفريده بود . ارواح فرزندان مؤمن او را كه ارائه ميدادند مىگفت روانى پاك و جانى پاك است او را در بهشت بريد و چون ارواح فرزندان گنهكارش را ميديد مىگفت روح و روان ناپاكى است و بجهنمش بريد ، چون اندكى گذشتم به سفرههايى رسيدم كه در آن غذاهاى پاكيزه و گوشتهاى بريدهء بريان بود و كسى به آن نزديك نمىشود و سفرههاى ديگرى بود كه بر آنها گوشت گنديده بود و بوئى زننده داشت و گروهى بر سر آن سفرهها نشسته بودند و از آن ميخوردند ، پرسيدم جبرئيل اينان كيستند ؟ گفت اين ها آن گروه از امت تو هستند كه حلال را رها كرده و حرام را چسبيدهاند .
چون اندكى گذشتم به مردمى رسيدم كه شكمهاى ايشان به بزرگى خانهاى بود و چون برميخاستند به زمين مىافتادند ( برو مىافتادند ) عذاب ايشان همچون عذاب آل فرعون بود و آل فرعون مىآمدند و آنها را لگد كوب مىكردند پرسيدم جبرئيل اينها كيستند ؟ گفت ايشان رباخواران امت تو هستند ، كه نمىتوانند بايستند مگر مانند كسى كه شيطان بر او چيره شده و جن زده باشند ، و چون اندكى گذشتم به گروهى رسيدم كه لبهاى ايشان مانند لب شتر بود .
دهانهاى آنها را مىگشودند و سنگى از سنگهاى جهنم در آن مىنهادند و آن سنگ از مخارج ايشان بيرون مىرفت و آنها به پيشگاه خدا ضجه و فرياد مىكشيدند گفتم اى جبرئيل اين ها كيستند ؟ گفت اينان گروهى از امت تواند