( 1 ) كه اموال يتيمان را بستم خوردهاند آنها آتشى را خوردهاند و به زودى آتشى در جهنم خواهند افروخت .
اندكى گذشت به گروهى از زنان رسيدم كه آنها را از پستانهايشان آويخته بودند و صداى ايشان را مىشنيدم كه فرياد مىكشيدند و به خداوند متعال زارى مىكردند ، پرسيدم جبرئيل اينها كيستند ؟ گفت اينان زنان زناكار امت تو هستند .
اندكى گذشت به گروهى رسيدم كه از پهلوهاى آنها گوشت مىبريدند و بخوردشان مىدادند و مىگفتند بخور همانطور كه گوشت برادرت را ميخوردى ، پرسيدم اينها كيستند ؟ گفت كسانى هستند كه مردم را با زبان و ديگر اعضاى خود مسخره مىكردند .
سپس به آسمان دوم رسيديم ، ناگاه مردى را ديدم كه از همه زيباتر بود ، زيادى زيبائى او نسبت به مردم ديگر مانند زيادى نور ماه كامل به ديگر ستارگان بود ، پرسيدم اين كيست ؟ جبرئيل گفت برادرت يوسف است و گروهى از قوم او همراهش بودند ، سلامش كردم و سلامم كرد و به آسمان سوم رسيدم و به يحيى و عيسى عليهما السلام و گروهى از قوم آن دو برخوردم ، سلامشان كردم و سلامم كردند ، آنگاه به آسمان چهارم رسيدم و ناگاه به ادريس برخوردم كه خداى او را به جايگاه بلندى برآورده است ، سلامش دادم و سلامم داد ، به آسمان پنجم رسيدم و هارون را ديدم نيمى از رويش او سياه و نيمى ديگر سپيد بود و طول ريش او تا نافش ميرسيد پرسيدم اين كيست ؟ جبرئيل گفت اين هارون پسر عمران است كه قوم او دوستش مىداشتند ، و گروهى همراهش بودند ، سلامش دادم و سلامم داد ، آنگاه به آسمان ششم صعود كردم و ناگاه مردى ديدم سياهچرده و انباشته از موى شايد اگر دو پيراهن بر روى هم مىپوشيد باز هم موهايش بيرون ميزد و مىگفت مردم مىپندارند من در نزد خدا از اين گرامىترم و حال اينكه اين از من گرامىتر است ، از جبرئيل پرسيدم اين كيست ؟ گفت برادرت موسى بن عمران و گروهى از قوم او همراهش بودند ، بر او سلام كردم و بر من سلام نمود .
آنگاه به آسمان هفتم صعود كردم و در آنجا با پدرمان ابراهيم
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 100
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٠٠