( 1 ) مىگذشت ، برخاستم و دربارهء آيهء
لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى
، « بتحقيق كه ديد از آيات بزرگ پروردگارش » آيهء 18 همان سوره پرسيدم ، گفت عبد الله بن مسعود مىگفت منظور اين است كه پيامبر جبرئيل را ديد در حالى كه ششصد بال داشت . اين روايت را مسلم هم در صحيح خود آورده است .
از عبد الله بن مسعود اين هم روايت شده است كه پيامبر مىفرمود جبرئيل را ديدم ، در سدرة المنتهى ، و او ششصد بال داشت و از پرهاى او درّ و ياقوتهاى رنگارنگ تراوش مىكرد . و هم از او روايت است كه پيامبر ( ص ) جامهاى سبز رنگ بر تن جبرئيل ديد كه تمام افق را انباشته بود .
اين را بخارى در صحيح آورده است .
و هم از ابن مسعود روايت است كه چون پيامبر ( ص ) را به معراج بردند و به سدرة المنتهى كه در آسمان ششم است رسيد و هر چه كه به آسمان سعود كند تا آنجاست و سپس متوقف مىشود و آنچه هم كه از بالاتر فرود آيد بعهدهء فرشتگان ديگر قرار مىگيرد و سدرة المنتهى را با فرشى از طلا مفروش كرده بودند و در آنجا به پيامبر ( ص ) نمازهاى پنجگانه و آيات آخر سورهء بقره عنايت شد و خداوند متعال گناهان غير از شرك را وعدهء بخشش فرمود . اين را مسلم در صحيح آورده است .
انس بن مالك از مالك بن صعصعه و هم از ابو ذر و هم بطور مرسل رواياتى دربارهء معراج آورده است . امّا روايتى كه از مالك بن صعصعه از پيامبر ( ص ) نقل نموده است چنين است كه پيامبر ( ص ) فرمود كنار خانهء كعبه در حالى بين خواب و بيدارى بودم كه شنيدم كسى مىگويد مأمور بسوى يكى از اين سه نفر هستيم ، آن كه ميان آن دو مرد قرار دارد ، فرشتهاى پيش من آمد و مرا با خود برد ، آنگاه طشتى از طلا آوردند كه در آن آب زمزم بود ، سينهء مرا تا زير شكم شكافتند ، و دل مرا بيرون آورده با آب زمزم شستند و آن را با ايمان و حكمت انباشته كرده و بجاى خود گذاشتند ، سپس مركبى سپيد كه از خر بزرگتر و از استر كوچك تر بود و به آن براق مىگفتند آوردند ، كه گام خود را در جائى مينهاد كه آخرين حدّ ديد او بود ( كنايه از تند روى و سرعت زياد است ) ، من و همراهم بر آن سوار شديم و روان گرديديم تا به آسمان دنيا رسيديم ، جبرئيل تقاضا نمود كه